{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن و شوهری از زندگی خسته شدند و تصمیم گرفتند با هم خودکشی

زن و شوهری از زندگی خسته شدند و تصمیم گرفتند با هم خودکشی کنند. با هم با بالای برج بلندی رفتند و مرد گفت تا ۳ میشماریم و با هم میپریم.
تا ۳ شمردند و زن پرید ولی مرد


. مرد با لبخند سقوط زن را نگاه میکرد که ناگهان چتر نجات زن باز شد و در حالی که با آرامش در حال فرود بود میگفت :
بی شرف دروغگو مگر پات به خونه نرسه میدونم چیکارت کنم!

اینو گفتم تا بدونید مرد هرچقدرم مارمولک باشه به پای زن نمیرسه!

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۳)

امروز دلم به حال انگشت وسطی پام سوخت!! 😔 طفلی خیلی مظلومهنه ...

مادری میگفت:زود بزرگ نشو مادر.کودکیت را بی حساب می خواهم و د...

زن و شوهری از زندگی خسته شدند و تصمیم گرفتند با هم خودکشی کن...

زن و شوهری از زندگی خسته شدند و تصمیم گرفتند با هم خودکشی کن...

♡طنز اکسویی♡پارت دوم کای:ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ دی او ﮐﺠﺎﺱ ﺑﻬﺶﺍﺱ ﺩﺍﺩﻡ ...

😆📱اسکرن فان📱😆

زن و شوهری از زندگی خسته شدند و تصمیم گرفتند با هم یکزمان خو...

دو تا زن و شوهر از زندگی خسته شده بودند و تصمیم گرفتند که هم...

حتمابخونیدا جالبه زن و شوهری از زندگی خسته شدند و تصمیم گرفت...

زن و شوهری از زندگی خسته شدند و تصمیم گرفتند با هم یکزمان خو...

زن و شوهری از زندگی خسته شدند و تصمیم گرفتند با هم یکزمان خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط