ادامه پارت
ادامه پارت 131
دختر حتا با دیدن نفس های تند بیشمار جونگکوک انگشت رو کوتاه اما عمیقی روی لب پایین جونگکوک میکشید اما با تکون خورد لب های باریک مردانه اش لمسش رو متوقف کرد : دیوونم نکن ویوا همین الانم از دلتنگی عطش داشتنت دارم خفه میشم
با صدای بم دورگه غرید که باعث شد دختر مسخ تیله های مشکی براقش بشه حالا که همه چیز رو میدونست مانع نبود ناخودآگاه زمزمه کرد : منم بهتر از تو نیستم
اما همان لحظه ای که حرف از بین باهاش خارج شد جونگکوک دست داغش رو پشت گردن دختر برد صورتش رو بیشتر جلو کشید اما نزدیک لبهاش مکث کرد نگاهش بین لب ها و چشمای دختر در نوسان بود
با تمام وجود به اون لب ها احتیاج داشت به بوسیدن بوسیده شد اما برخلاف احساس قلبش لبهاش رو داغ پر عطش رو گونه اش کشید روی لاله گوشش مکث کرد : هنوز نمیخواهی حسی که اینجوری قلب بدت رو بیقراری کرده رو به زبون بیاری
درحالی گفت که نفس های داغش گوش گردن دختر رو میسوزند و کوتاه لاله گوشش رو بین لب هاش گرفت کوتاه بین لبهاش فشرد و لب هاش رو پایین تر کشید عمیق گردنش رو بو کرد
دختر با نفس توی سینه حبس شده دستش رو پشت گردن جونگکوک و بعد توی موهاش فرو رفت و سرش رو بیشتر و گردن خودش فشرد
عطش دلتنگی تن قلب هردو دو جوری داغ کرده که گویی کوره آتیش غیر قابل نفوذ هستن ... اما لحظه ای که در اوج احساس عشق دلتنگی اش بود با یادآوری حقیقت نگفته ای به جونگکوک تمام بدنش لرزید
جونگکوک که متوجه این لرزشش بود بوسه کوتاهی به گردن دختر زد صورتش رو بالا آورد به چشماش نگاه کردن دلیل تردیدی که میان عطش عشق به چشماش حجوم آورده رو نمیفهمید و با لحن جدی شکه ای پرسید : خوبی چیزی شده
دختر نگاه رو را چشمای جونگکوک گرفت تند مشغول جمع کردن وسایل های جعبه کمک های اولیه شد با عجله از روی تخت بلند شد
اونقدر هل دست پاچه بود که حتا فرست حرکت با حرفی رو به جونگکوک نداد و تند گفت : میرم بیرون یادم اومد که یه کاری دارم که انجام ندادم
و بعد بدون توجه به جونگکوک که با اخم خشمی نهفتهای به رفتنش نگاه میکرد از اتاق خارج شد
های دخترا همونطور که میبینید یک ماه تول نکشید و یه نکته مهم پیج من جای آدم های بی درک و تیکه انداز نیست پس لطفاً کنید و دیگه برای تیکه انداخت به من کامنت نذارید چون دفعه بعد به راحتی ازش نمیگذرم اینو به هشدار در نظر نگیرید چون لئو هشدار نمیده عمل میکنه اگه میخواهید ادامه داستان رو بخونید بیشتر دقت کنید
دختر حتا با دیدن نفس های تند بیشمار جونگکوک انگشت رو کوتاه اما عمیقی روی لب پایین جونگکوک میکشید اما با تکون خورد لب های باریک مردانه اش لمسش رو متوقف کرد : دیوونم نکن ویوا همین الانم از دلتنگی عطش داشتنت دارم خفه میشم
با صدای بم دورگه غرید که باعث شد دختر مسخ تیله های مشکی براقش بشه حالا که همه چیز رو میدونست مانع نبود ناخودآگاه زمزمه کرد : منم بهتر از تو نیستم
اما همان لحظه ای که حرف از بین باهاش خارج شد جونگکوک دست داغش رو پشت گردن دختر برد صورتش رو بیشتر جلو کشید اما نزدیک لبهاش مکث کرد نگاهش بین لب ها و چشمای دختر در نوسان بود
با تمام وجود به اون لب ها احتیاج داشت به بوسیدن بوسیده شد اما برخلاف احساس قلبش لبهاش رو داغ پر عطش رو گونه اش کشید روی لاله گوشش مکث کرد : هنوز نمیخواهی حسی که اینجوری قلب بدت رو بیقراری کرده رو به زبون بیاری
درحالی گفت که نفس های داغش گوش گردن دختر رو میسوزند و کوتاه لاله گوشش رو بین لب هاش گرفت کوتاه بین لبهاش فشرد و لب هاش رو پایین تر کشید عمیق گردنش رو بو کرد
دختر با نفس توی سینه حبس شده دستش رو پشت گردن جونگکوک و بعد توی موهاش فرو رفت و سرش رو بیشتر و گردن خودش فشرد
عطش دلتنگی تن قلب هردو دو جوری داغ کرده که گویی کوره آتیش غیر قابل نفوذ هستن ... اما لحظه ای که در اوج احساس عشق دلتنگی اش بود با یادآوری حقیقت نگفته ای به جونگکوک تمام بدنش لرزید
جونگکوک که متوجه این لرزشش بود بوسه کوتاهی به گردن دختر زد صورتش رو بالا آورد به چشماش نگاه کردن دلیل تردیدی که میان عطش عشق به چشماش حجوم آورده رو نمیفهمید و با لحن جدی شکه ای پرسید : خوبی چیزی شده
دختر نگاه رو را چشمای جونگکوک گرفت تند مشغول جمع کردن وسایل های جعبه کمک های اولیه شد با عجله از روی تخت بلند شد
اونقدر هل دست پاچه بود که حتا فرست حرکت با حرفی رو به جونگکوک نداد و تند گفت : میرم بیرون یادم اومد که یه کاری دارم که انجام ندادم
و بعد بدون توجه به جونگکوک که با اخم خشمی نهفتهای به رفتنش نگاه میکرد از اتاق خارج شد
های دخترا همونطور که میبینید یک ماه تول نکشید و یه نکته مهم پیج من جای آدم های بی درک و تیکه انداز نیست پس لطفاً کنید و دیگه برای تیکه انداخت به من کامنت نذارید چون دفعه بعد به راحتی ازش نمیگذرم اینو به هشدار در نظر نگیرید چون لئو هشدار نمیده عمل میکنه اگه میخواهید ادامه داستان رو بخونید بیشتر دقت کنید
- ۲۹.۸k
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط