از سرکار اومده بود و به شدت خسته و عصبانی بود صدای کلید
از سرکار اومده بود و به شدت خسته و عصبانی بود. صدای کلید توی خونه پیچید و با اون عظمت وارد شد. کت مشکی رنگش را روی مبل پرت کرد که صدای کسی توجه اون را جلب کرد
ات:سلام عشقم. وقتی اومد جیهوپ را بغل کنه، جیهوپ اون را پَس زد
ات:عشقم چیزی شده.... من کاری کردم
جیهوپ: ات الان خستم برو وگرنه یک چیزی بهت میگم ها
ات:چرا اینجوری میکنی(گریه)
جیهوپ: ات خفه شو حوصله گربه هات رو ندارم و گرنه میگیرمت به باد کتک هاا
ات: تو غلط میکنی(گریه)
که جیهوپ به ات سیلی زد و گرفتش به باد کتک. به او مشت محکمی میزد. لگد میزد. وقتی جیهوپ خسته شد رفت توی اتاق و ات را با اون همه درد تنها گذاشت.
ات متوجه خونی شد که رو صورتش بود شد. فهمید به خاطر انگشتر جیهوپ که به تیزی چاقو بود شد.با اون همه درد رفت روی کاناپه و خوابید
"صبح "
جیهوپ:از خواب بیدار شدم و دیدم ات نیست و یاد کار های دیشب افتادم . اشک توی چشمام جمع شد که سریع رفتم توی حال و دیدم که ات اونجاش است. رفتم کنارش نشستم که دیدم داره چشماش را باز میکنه.
ات:به .. من..نز...نزدیک..نشو(لکنت)
جیهوپ:ببخشید پیشی کوچولوم
ات:هه ببخشمت اصا تو میدونی چقدر حالم بده
جیهوپ:تلوخدا من را ببخش(کیوت )
ات که دلش برای جیهوپ ضعف رفت گفت:باید قول بدی که من را نزنی
جیهوپ:قول میدم فرشتهی من
ات:حالا برو برام خوراکی بخر
جیهوپ:چشم
جیهوپ رفت به سمت مغازهی خوراکی و گرانترین خوراکی هارا خرید. رفت سمت اسباب بازی فروشی و اسباب بازی های کیوت خرید.
رفت سمت مرکز خرید و لباس های گرون و شیک خرید و رفت به سمت خونه
اون ها رو به ات داد و به بدن فرشته کوچولوش پماد بزنه
خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:))))
ات:سلام عشقم. وقتی اومد جیهوپ را بغل کنه، جیهوپ اون را پَس زد
ات:عشقم چیزی شده.... من کاری کردم
جیهوپ: ات الان خستم برو وگرنه یک چیزی بهت میگم ها
ات:چرا اینجوری میکنی(گریه)
جیهوپ: ات خفه شو حوصله گربه هات رو ندارم و گرنه میگیرمت به باد کتک هاا
ات: تو غلط میکنی(گریه)
که جیهوپ به ات سیلی زد و گرفتش به باد کتک. به او مشت محکمی میزد. لگد میزد. وقتی جیهوپ خسته شد رفت توی اتاق و ات را با اون همه درد تنها گذاشت.
ات متوجه خونی شد که رو صورتش بود شد. فهمید به خاطر انگشتر جیهوپ که به تیزی چاقو بود شد.با اون همه درد رفت روی کاناپه و خوابید
"صبح "
جیهوپ:از خواب بیدار شدم و دیدم ات نیست و یاد کار های دیشب افتادم . اشک توی چشمام جمع شد که سریع رفتم توی حال و دیدم که ات اونجاش است. رفتم کنارش نشستم که دیدم داره چشماش را باز میکنه.
ات:به .. من..نز...نزدیک..نشو(لکنت)
جیهوپ:ببخشید پیشی کوچولوم
ات:هه ببخشمت اصا تو میدونی چقدر حالم بده
جیهوپ:تلوخدا من را ببخش(کیوت )
ات که دلش برای جیهوپ ضعف رفت گفت:باید قول بدی که من را نزنی
جیهوپ:قول میدم فرشتهی من
ات:حالا برو برام خوراکی بخر
جیهوپ:چشم
جیهوپ رفت به سمت مغازهی خوراکی و گرانترین خوراکی هارا خرید. رفت سمت اسباب بازی فروشی و اسباب بازی های کیوت خرید.
رفت سمت مرکز خرید و لباس های گرون و شیک خرید و رفت به سمت خونه
اون ها رو به ات داد و به بدن فرشته کوچولوش پماد بزنه
خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:))))
- ۵.۰k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط