همسایه ی من جئون جونگ کوکه p

همسایه ی من جئون جونگ کوکه ( p¹⁵ )

ویو سوهو:

چندین بار بهش زنگ زدم و پیام دادم ولی هیچکدومو جواب نمیده!

نگرانشم، شایدم از عمد جواب تلفن و پیامامو نمیده...

هرچیزی ممکنه!
ولی اگه اتفاقی براش افتاده باشه، چی؟؟!!

راوی:

این« اگر » ها بود که باعث نگرانی های بیشتری نسیت به ا/ت میشد...

راوی:

جونگ کوک و لئو خیره به هم بودن و ا/ت فقط نگران اتفاقایی بود که میدونست نباید بیفته

چون خوب لئو رو میشناخت

و میدونست اگر کسی بخواد جلوشو بگیره،

خیلی خوب میتونه متوقفش کنه و از ببن ببرتش!

سوهو با توجه به اون جی پی اسی که وقتی داشت،

ا/ت رو میبوسید به لباسش وصل کرده بود؛

تونست ادرسی که ا/ت اونجا بود رو پیدا کنه

اما غافل از اینکه ادم های دیگه ای هم اونجان تا ا/ت رو نجات بدن و یکدیگر رو بکشن...

سوهو به مقصد رسید

و سریعا از ماشین پیاده شد و به سمت اتاقی که ا/ت بود، رفت...

جونگ کوک و لئو داشتن صحبت میکردن

درحالی که تفنگ هاشونو به یکدیگر نشونه گرفتن و اماده ی شلیک شدن!

و سوهو درحال نزدیک شدن به همون مکانی بود که هم ا/ت اونجا بود،

هم جونگ کوک و لئو!

ا/ت واقعا نگران بود، نگران لئو، یا جونگ کوک نبود،

نگران خودش بود چون معلوم نبود در اخر کی قراره واقعا نجاتش بده؟؟؟
دیدگاه ها (۳۶)

همسایه ی من جئون جونگ کوکه ( p¹⁶ ) راوی: سوهو به اولین اتاقی...

همسایه ی من جئون جونگ کوکه ( p¹⁷ ) راوی: ا/ت متعجب بود! یعنی...

همسایه ی من جئون جونگ کوکه ( p¹⁴ )راوی: جونگ کوک بدون وقفه ب...

قلب یخیپارت ۱۲از زبان ا/ت:هم کنجکاو شده بودم هم ناراحت، نمید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط