ظهور ازدواج پارت

ظهور ازدواج پارت ۵۵۴


دلهره خيلي شديدي داشتم.
به وضوح نگران بودم و موقع دراز کشیدن روي تخت تنم ريز
میلرزید
جیمین دستم رو گرفت و کمکم کرد.
اروم و با استرس رو تخت دراز کشیدم.
جیمز رو صندلی کنارم نشست و كمك كرد یه کم پیرهنم رو بالا بزنم.
قلبم تند تند میزد.
جیمین دستمو گرفت و جدي :گفت چیه الا؟ چرا انقدر ترسيدي؟ چيزي
نیست که...
با بغض گفتم میدونم..
ترسم از سونو گرافی نبود..ترسم از وابستگي بود..
از اینکه با فهمیدن جنسیتش پسر گلم و دختر گلم صداش کنم،از اینکه باهاش بیشتر حرف بزنم و براش اسم انتخاب کنم میترسیدم من از جدایی میترسم
جدایی از جیمین جدایی از این بچه
با بغض شديدي خيره خیره جیمین رو نگاه کردم و دستشو فشردم.
مهربون گفت هیچی نیست گفت:هيچي
کاش واقعا هيچي نبود..
اشکم از گوشه چشمم اروم سر خورد پایین
جیمین اروم شقیقه مو بوسید که چشمامو بستم..
دکتر خب.. اماده شدین؟
جیمین :-بله..
چشمامو باز نکردم و نفس عمیق کشیدم. دستگاه ژل مالي شده روي شکمم قرار گرفت.
از سرماش لرزون شکمم داخل رفت.
دکتر اروم باش عزیزم..چیزی نیست. نفسم رو بیرون دادم و سعی کردم اروم باشم. دکتر مهربون :گفت اخ اخ چه وروجکی
حس کردم قلبم داره از جا در میاد و چشمامو باز کردم و نگاش
کردم.
دکتر با لبخند با دستگاه ور میرفت
چشماشو باريك كرد و گفت: اوه..خيلي شيطونه هااا...
جیمز نرم خندید و منم به خنده انداخت..
جیمین: - دکتر سالمه؟
دکتر بله .. سالم سالم...
لبخند شادي زدم.
خداروشکر
جیمین نفسش رو با خیال راحت بیرون داد و گفت: دختر یا پسر؟
مشتاقانه به دهن دکتر خیره شدم.
دکتر با شیطنت گفت تا خانومت چي بخواد؟ الا خانوم چي دوست
داري؟ دختر یا پسر؟
اشک تو چشمام جمع شد و درمونده گفتم:نمیدونم.. دکتر اخم کرد و گفت: عه عه.. مامانشو ببین.. چرا انقدر ترسیده؟
هق هق بي اختیاري کردم
اصلا دست خودم نبود.
جیمین هول و نگران گفت: الا... چیه؟ خوبی؟
و با ترس صورتمو سمت خودش چرخوند..
دستمو به صورتم گرفتم و به زور گفتم هیچیم نیست.. دکتر دست از ادمو گرفت و گفت: مطميني خوبي؟درد داري؟
لرزون سر به نه تکون دادم و گفتم خوبم
دکتر خیله خوب انگار مامان کوچولوي ما خيلي ترسوعه..عيب
نداره
جیمین نگران و خیره نگام میکرد
دکتر پسره..یه پسر شیطون و سالم...
قلبم ریخت.
اخ..
دیدگاه ها (۴)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۵ جیمین لبخند عميقي زد و شاد...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۶ جیمین تلخ گفت:نه..نه خيلي....

عکس جدید پارک جیمین عشق کاییییییی ذوق مرگ شدم آخه چرا این مر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۳پهلو سمتش چرخیدم و گفتم احت...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۹۳فصل ۳ )سریع گفت دکتر : فقط شکه... ار...

ظهور ازدواج )( پارت۳۷۶ فصل ۳ )معده ام از دیدن این همه خون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط