عشق من
عشق من
p15
باهاش چشم تو چشم شدم
ماری:عه جونگ کوک اینجایی
کوک:مشکلیه
ماری:جونگ کوک
میره و دست جونگ کوک رو بغل میکنه
ماری:میشه مثل قبل که تو پاریس میگشتیم اینجام بریم بیرون
اگه بگم حسودیم نشد دوروغ گفتم از کلم اتیش میومد داشتم میترکیدم اما سعی کردم روم نیار
تا خواست جونگ کوک چیزی بگه
ا.ت:عشقم ناهار امادست بریم
کوک:باشه بیب
دست جونگ کوک روگرفتم و کشیدم سر میز
ا.ت:ماری نمیخوای بیای
ماری که معلوم بود هرسی بود
ماری:چرا میام
که خانم یوها امد با مین هو
کوک:مادر خوب استراحت کردین
یوها:از وقتی امدم دارم با نوه گلم وقت میگذرونم
کوک:مین هو که اذیتتون نکرد
مین هو:من کی اذیت کردم عمووو زن عمو یه چیزی به عمو بگین*با ناراحتی
با حرف مین هو جونگ کوک زیر چشمی نگام كرد
که خجالت کشیدمو رفتم زمین اما روی خودم نیاوردم
یوها:معلومه که نوه گله من اذیتم نکرد بد تر انرژیمو برگردوند*با خنده
سر میز بودیم که
یوها:پسرم
کوک:جانم مادر
یوها:پدرت بهم زنگ زد
کوک:مادر بهت که گفتم انقدر به اون مرتیکه نگو پدرت
یوها:باشه باشه گفت که چندروزی پسر عموت جک میاد کره پیش ما
جونگ کوک که معلوم بود خیلی عصبی بود
کوک:اونوقت چرا
یوها:خوب جایی نداره مجبوره لطفا به خاطر من
کوک:مادر خودت که میدونی چقدر ادم کثیفیه
یوها:جونگکوک تو اصلا تلاش نکردی باهاش ارتباط بگیری چطوری میگی کثیفه
کوک:نمیخوام کشش بدم
یوها:پسرم انقدر اذیت نکن گفتم به خاطر من لطفا به خاطر مادرت فقط چند روز
کوک:باشه
درست قبول کرد ولی معلوم بود از درون پر اتیشه و عصبیه
ماری:پس اقای جک میاد اینجا خوشمیگذره جونگ کوکم
اینکه جونگ کوکم گفت رو مخم بود مگه نمیدونه من دوس دخترشم باز اینجوری میگه
زنیکه
جونگ کوک بلد شد داشت میرفت
کوک:اجوما
اجومل:جانم
کوک:امشب مهمون داریم پسرا دارن میان شام اماده کنین
اجوما:چشم پسرم
بعدش رفت
یوها:دخترم باز تو با جونگکوک صحبت کن
ا.ت:چشم خانم یوها
یوها:مامان صدام کن باشه خانم یوها یه جوری از دهن عروسم*با خنده
من چندین ساله کسی رو مامان صدا نزدم یکم حالم گرفته شد کلمه مامان برام عجیب بود
ماری:عروسم*با تمسخر
ا.ت:چشم
ماری:حالا کی میرسه
یوها:تو راهه
ماری:چی بعد خاله جان تازه به جونگ کوک گفتی
یوها:به منم تازه خبر داد
ماری:حس میکنم یه طوفان تو راهه:با قهقهه
فالو یادت نره قندعسل🍯💋
p15
باهاش چشم تو چشم شدم
ماری:عه جونگ کوک اینجایی
کوک:مشکلیه
ماری:جونگ کوک
میره و دست جونگ کوک رو بغل میکنه
ماری:میشه مثل قبل که تو پاریس میگشتیم اینجام بریم بیرون
اگه بگم حسودیم نشد دوروغ گفتم از کلم اتیش میومد داشتم میترکیدم اما سعی کردم روم نیار
تا خواست جونگ کوک چیزی بگه
ا.ت:عشقم ناهار امادست بریم
کوک:باشه بیب
دست جونگ کوک روگرفتم و کشیدم سر میز
ا.ت:ماری نمیخوای بیای
ماری که معلوم بود هرسی بود
ماری:چرا میام
که خانم یوها امد با مین هو
کوک:مادر خوب استراحت کردین
یوها:از وقتی امدم دارم با نوه گلم وقت میگذرونم
کوک:مین هو که اذیتتون نکرد
مین هو:من کی اذیت کردم عمووو زن عمو یه چیزی به عمو بگین*با ناراحتی
با حرف مین هو جونگ کوک زیر چشمی نگام كرد
که خجالت کشیدمو رفتم زمین اما روی خودم نیاوردم
یوها:معلومه که نوه گله من اذیتم نکرد بد تر انرژیمو برگردوند*با خنده
سر میز بودیم که
یوها:پسرم
کوک:جانم مادر
یوها:پدرت بهم زنگ زد
کوک:مادر بهت که گفتم انقدر به اون مرتیکه نگو پدرت
یوها:باشه باشه گفت که چندروزی پسر عموت جک میاد کره پیش ما
جونگ کوک که معلوم بود خیلی عصبی بود
کوک:اونوقت چرا
یوها:خوب جایی نداره مجبوره لطفا به خاطر من
کوک:مادر خودت که میدونی چقدر ادم کثیفیه
یوها:جونگکوک تو اصلا تلاش نکردی باهاش ارتباط بگیری چطوری میگی کثیفه
کوک:نمیخوام کشش بدم
یوها:پسرم انقدر اذیت نکن گفتم به خاطر من لطفا به خاطر مادرت فقط چند روز
کوک:باشه
درست قبول کرد ولی معلوم بود از درون پر اتیشه و عصبیه
ماری:پس اقای جک میاد اینجا خوشمیگذره جونگ کوکم
اینکه جونگ کوکم گفت رو مخم بود مگه نمیدونه من دوس دخترشم باز اینجوری میگه
زنیکه
جونگ کوک بلد شد داشت میرفت
کوک:اجوما
اجومل:جانم
کوک:امشب مهمون داریم پسرا دارن میان شام اماده کنین
اجوما:چشم پسرم
بعدش رفت
یوها:دخترم باز تو با جونگکوک صحبت کن
ا.ت:چشم خانم یوها
یوها:مامان صدام کن باشه خانم یوها یه جوری از دهن عروسم*با خنده
من چندین ساله کسی رو مامان صدا نزدم یکم حالم گرفته شد کلمه مامان برام عجیب بود
ماری:عروسم*با تمسخر
ا.ت:چشم
ماری:حالا کی میرسه
یوها:تو راهه
ماری:چی بعد خاله جان تازه به جونگ کوک گفتی
یوها:به منم تازه خبر داد
ماری:حس میکنم یه طوفان تو راهه:با قهقهه
فالو یادت نره قندعسل🍯💋
- ۸.۰k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط