عشق من

عشق من
p14





یوها:کی دوست دختر پیدا کردی چرا ما خبر نداریم
کوک:خوب تایم زیادی نیست که با ا.ت اشنا شدم میخواستم وقتی جدی شد بهت بگم که الان موقعشه
ماری:به نظرم خودت میدونی ما برای چی امدیم جونگ کوک
کوک:نه نمیدونم
ماری: برای ازدواج م..
کوک:بسه ماری بسه بهتره دیگه هیچ وقت حرفشو نزنی
یوها:ماری خودت که داری میبینی این چه حرفیه
مادرش امد سمتمو صورتمو گرفت بین دستش
یوها:پسرم چه سلیقه از داره درست مثل پدرش
کوک:من پدری ندارم منو با اون عوضی یکی ندون
یوها:پسرم
کوک:کافیه مادر بهتره برین استراحت کنین
میا بیا اتاقه خانمو بهش نشون بده
میا:چشم از این طرف خانم
یعنی پدرش چیکار کرده که این انقدر ازش ناراحته اوففف اصلا به من چه بهتره برم اتاقم
ا.ت:من برم اتاقم کاری ندارین
اقای جئون دستاش کرد تو جیباش و صاف وایساد
کوک:این چند روز که مامانم اینا هستن باید تو یه اتاق بمونیم به میا گفتم تمومه وسایلاتو ببره اتاقم
ا.ت:اما نمیشه من
کوک:ا.ت باید تحمل کنی من یکم کار دارم داخل حیاط طول نمیکشه
ا.ت:باشه
رفت حوصلم سر رفته بود رفتم و رو مبل نشستم من چطوری با اقای جئون تنها تو اتاق بمونم اخه خداجونم وایسا وایسا ا‌.ت احمق خیلی خنگی شانس بهت رو کرده زود میتونی مدرکو از اتاقش کش بری و ازاد شی اره
یهو تو فکر افکار خودم بودم که یکی از پشت پرید پشتم که ترسیدم
مین هو:یهووووووو ا.ت
ا.ت:واییی کوچولو ترسیدم
مین هو:یه چیزی شنیدم راسته
ا.ت:چی بگو ببینم چی شنیده فندق من
مین هو:شنیدم میخوای با عمو ازدواج کنی تو عمو رو از ماری دزدیدی
ا.ت:کی بهت همچین چیزی گفته
یهو صدای از پشتم امد
ماری:من من گفتم دیگه مگه اینطور نیست و همچین کاری نکردی
ا.ت:فندوقم
مین هو:جانم
ا.ت:همچین چیزی نیست عمو که مال ماری نبود بدوزدمش عمو از اول برا من بودو میمونه
مین هو:هورااا یعنی تو میخوای زن عموم بشی
ا.ت:معلومه قشنگم
ماری:توووو...
حرفشو قطع کردم
ا.ت:فندوقم بدو برو اتاقت که من با خاله ماری حرف دارم بزنم و زود بیام پیشت باشه
مین هو:باشه زن عمو جونم
بعد رفتن مین هو رو کردم سمت ماری
ماری:تو کی هستی ها چی میخوای از رابطه منو جونگ کوک
ا.ت:من دوست دختر جونگ کوکم به زودی زنشم میشم ازش فاصله بگیر یا نه هرکاریم بکنی بکن جونگ کوک اصلا نگات نمیکنه
ماری:زنش تو روهم مثل بقیه مثل دستمال میندازه دور درست مثل دخترای بار بعد یه شب امتحان کردنت میندازتت دور
اینکه انقدر توهین میکرد عصابمو خورد میکرد اصلا نفمیدم چی از دهنم بیرون امد
ا.ت:فعلا بعد چند شب ننداخته وابسته ترم شده *با تمسخر و چشمک
معلوم بود هرسی شده بود از کنارش رد شدم و میخواستم برم که جونگ‌کوکو دیدم با یه نیش خند وایساده بود از خندش معلوم بود همه چیو شندیده لعنتی


فالو یادت نره عشقم😁💋
دیدگاه ها (۲۲)

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

🖤 اولین برخورد جونگ‌کوک و ا/تچند ماه قبل، توی یک مراسم خانوا...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی جونگ کوک

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

سناریو ایدل رویایی پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط