عشق من
عشق من
p13
کوک:تو باید برام یه کاری بکنی یه جور کمک
او اقای جئون ازم کمک میخواد
ا.ت:چه کمکی از دستم برمیاد
کوک:تو باید یه مدت نقش دوست دخترمو بازی کنی
این داشت چی میگفت معلوم اصلا حالش خوب نیست
ا.ت:اقای جئون شما مستین بهتره یکم استراحت کنین
میخواستم بلند شم برم
کوک:ا.ت من مست نیستم حواسم هست چی میگم مادرم فردا میرسه با دختر خالم منو به خاطر مین هو مجبور میکنه با ماری ازدواج کنم به خاطر همین دارن میان اگه کمکم کنی هرچی بخوای بهت میدم
ا.ت:من باید بهش فکر کنم
کوک:فردا میرسن بهتره الان نظرتو بگی
واقعن سخت بود تصمیم گرفتن اما یه حسی ته دلم میگفت قبول کن به کمکت نیاز داره
ا.ت:اوفففففف باشه فقط یه مدت کوتاه
کوک:مرسی فقط تا وقتی که برن
ا.ت:باشه
کوک:بهتره بری استراحت کنی فردا روز پرکاریه
به لبخندی بهش زدم
ا.ت:چشم شبتون بخیر
برای احترام براش خم شدم و رفتم اتاقم
من یعنی فردا باید نقشه دوست دختر اقای جئونو بازی کنم نمیدونم چرا وای حس بدی نداشتم چشمام گرم شدو به خواب رفتم
«ویو صبح ساعت ۸»
خواب بودم که یکی صدام کرد چشمامو باز کردم میا رودیدم
میا:ا.ت زود پاشو اقای جئون کارت داره
هنوز ویندوزم بالا نیومده بود
ا.ت:چی کار
میا:نمیدونم زود اماده شو بیا پایین
بلند شدم و اماده شدم رفتم اتاق مین هو
ا.ت:صبح بخیر کوچولوی من
مین هو :صبح بخیر ا.ت جونم
ا.ت:اخ قربون ا.ت جونم گفتنت بشم بدو لباساتو عوض کن که بریم برا یه صبونه عالی یه روز عالی رو شروع کنیم مگه نه😉
مین هو:ارههههههه
لباساشو پوشوندم کل زمانی که لباساشو بپوشه و بریم سر میز کلی گفتیمو خندیدیم
وقتی رسیدیم اقای جئون سر میز بود
کوک:صبح بخیر فسقلی من
مین هوا:صبح بخیر عمو جون
کوک:صبح بخیر
ا.ت:صبح شمام بخیر
نشستیم سر سفره
کوک:ساعت۱۱میرسن خودتو اماده کن
ا.ت:چشم
کوک:نیازی نیست انقدر رسمی صحبت کنی پیش اونا مثل عاشقا رفتار کن تا شک نکنن
ا.ت:چشم تلاشمو میکنم
بعد صبحونه رفتم بالا تا اماده شم زمان زیادی نمونده بود تا بیان
ساعت حدود ۱۱بود الانه که بیان استرس داشتم پیش اقای جئون وایساده بودم
کوک:استرس داری
ا.ت:یکم
کوک:کنارتم نگران نباش
نمیدونم چرا اما قلب به تپش افتاد ایشش ا.ت هول چته
یهو زنگ خونه زده شد و یه خانم ۵۰ساله خیلی زیبا وارد شد کنارشم به دختر خوشگل اما زیادی شبیح ج.ن.د.ه.ها بود اصلا ازش خوشم نیومد تا اقای جئونو دیدن
یوها:پسرم جونگ کوک
امدو بغلش کرد
چی جونگ کوک نه ا.ت اروم باش تشابح اسمیه اخه چطوری جئون جونگکوک چطوری انقدر شبیح کل بدنم گر گرفت نه ا.ت اشتباه فکر نکن کوک من اینطوری نبود همچین ادمی نبود اون ازارش به مورچه هم نمیررسید
ادامه کامنت💜
p13
کوک:تو باید برام یه کاری بکنی یه جور کمک
او اقای جئون ازم کمک میخواد
ا.ت:چه کمکی از دستم برمیاد
کوک:تو باید یه مدت نقش دوست دخترمو بازی کنی
این داشت چی میگفت معلوم اصلا حالش خوب نیست
ا.ت:اقای جئون شما مستین بهتره یکم استراحت کنین
میخواستم بلند شم برم
کوک:ا.ت من مست نیستم حواسم هست چی میگم مادرم فردا میرسه با دختر خالم منو به خاطر مین هو مجبور میکنه با ماری ازدواج کنم به خاطر همین دارن میان اگه کمکم کنی هرچی بخوای بهت میدم
ا.ت:من باید بهش فکر کنم
کوک:فردا میرسن بهتره الان نظرتو بگی
واقعن سخت بود تصمیم گرفتن اما یه حسی ته دلم میگفت قبول کن به کمکت نیاز داره
ا.ت:اوفففففف باشه فقط یه مدت کوتاه
کوک:مرسی فقط تا وقتی که برن
ا.ت:باشه
کوک:بهتره بری استراحت کنی فردا روز پرکاریه
به لبخندی بهش زدم
ا.ت:چشم شبتون بخیر
برای احترام براش خم شدم و رفتم اتاقم
من یعنی فردا باید نقشه دوست دختر اقای جئونو بازی کنم نمیدونم چرا وای حس بدی نداشتم چشمام گرم شدو به خواب رفتم
«ویو صبح ساعت ۸»
خواب بودم که یکی صدام کرد چشمامو باز کردم میا رودیدم
میا:ا.ت زود پاشو اقای جئون کارت داره
هنوز ویندوزم بالا نیومده بود
ا.ت:چی کار
میا:نمیدونم زود اماده شو بیا پایین
بلند شدم و اماده شدم رفتم اتاق مین هو
ا.ت:صبح بخیر کوچولوی من
مین هو :صبح بخیر ا.ت جونم
ا.ت:اخ قربون ا.ت جونم گفتنت بشم بدو لباساتو عوض کن که بریم برا یه صبونه عالی یه روز عالی رو شروع کنیم مگه نه😉
مین هو:ارههههههه
لباساشو پوشوندم کل زمانی که لباساشو بپوشه و بریم سر میز کلی گفتیمو خندیدیم
وقتی رسیدیم اقای جئون سر میز بود
کوک:صبح بخیر فسقلی من
مین هوا:صبح بخیر عمو جون
کوک:صبح بخیر
ا.ت:صبح شمام بخیر
نشستیم سر سفره
کوک:ساعت۱۱میرسن خودتو اماده کن
ا.ت:چشم
کوک:نیازی نیست انقدر رسمی صحبت کنی پیش اونا مثل عاشقا رفتار کن تا شک نکنن
ا.ت:چشم تلاشمو میکنم
بعد صبحونه رفتم بالا تا اماده شم زمان زیادی نمونده بود تا بیان
ساعت حدود ۱۱بود الانه که بیان استرس داشتم پیش اقای جئون وایساده بودم
کوک:استرس داری
ا.ت:یکم
کوک:کنارتم نگران نباش
نمیدونم چرا اما قلب به تپش افتاد ایشش ا.ت هول چته
یهو زنگ خونه زده شد و یه خانم ۵۰ساله خیلی زیبا وارد شد کنارشم به دختر خوشگل اما زیادی شبیح ج.ن.د.ه.ها بود اصلا ازش خوشم نیومد تا اقای جئونو دیدن
یوها:پسرم جونگ کوک
امدو بغلش کرد
چی جونگ کوک نه ا.ت اروم باش تشابح اسمیه اخه چطوری جئون جونگکوک چطوری انقدر شبیح کل بدنم گر گرفت نه ا.ت اشتباه فکر نکن کوک من اینطوری نبود همچین ادمی نبود اون ازارش به مورچه هم نمیررسید
ادامه کامنت💜
- ۱۱.۲k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط