من صبورم اما
من صبورم اما
به خدا دست خودم نیست
اگر می رنجم
یا اگر شادی زیبای ترا به غم غربت چشـمان خودم می بندم
من صبورم اما...
چـقدر با همهء عاشـقیم محزونم
و به یاد همهء خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده
زغم مغمومم
من صبورم اما…
بی دلـیل از قفـس کهنه ی شـب میترسم
بی دلیـل از همه ی تیرگی تـلخ غروب
و چراغی که تو را ؛ از شب متروک دلم دور کند می ترسم
من صبورم اما………
آه………….
این بغض گران صبر نمی داند چیست
به خدا دست خودم نیست
اگر می رنجم
یا اگر شادی زیبای ترا به غم غربت چشـمان خودم می بندم
من صبورم اما...
چـقدر با همهء عاشـقیم محزونم
و به یاد همهء خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده
زغم مغمومم
من صبورم اما…
بی دلـیل از قفـس کهنه ی شـب میترسم
بی دلیـل از همه ی تیرگی تـلخ غروب
و چراغی که تو را ؛ از شب متروک دلم دور کند می ترسم
من صبورم اما………
آه………….
این بغض گران صبر نمی داند چیست
- ۱.۲k
- ۱۰ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط