{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند شاتی‌تهیونگ

چند شاتی‌تهیونگ

P.۱

یا کلافگی و خستگی در خونه رو باز کرد..
نفس عمیقی کشید..

سرش از کار زیاد درد میکرد..
وارد خونه  که شد خبری از دختر نبود..

آروم‌چراغ هارو روشن کرد..

کسی داخل نبود..
تعجب کرد..
از‌پله ها به طبقه بالا رفت..

- ات...
آروم زمزمه کرد..

وار  اتاق مشترکشون شد..

در رو باز کرد..
چراغ خاموش بود..
چراغ رو روشن کرد..

جسم دختر درحالی که پتو رو روی خودش پیچیده بود و دستمال کاغذی کنارش بود رو بی‌حال روی تخت خوابیده بود، دید

-ات...

آروم زمزمه کرد..
کنار تخت نشست.

-عزیزم..

ات آروم‌بلند شد.. چشماش رو باز کرد

- ته.. اومدی..
با صدای گرفته زمزمه کرد

- آره عزیزم.. چیشده؟

- سرما خوردم..

فیم فین کرد و عطسه ای کرد..

- من نمیگم میری بیرون لباس گرم بپوش..؟.

با اخم گفت

-ببخشید ..

- خیل خب بلند شو بریم دکتر

- نه.. خسته ای.. از قیافت مشخصه
دیدگاه ها (۵)

P.2تهیونگ با لبخند محوی سرشو تکون داد، پالتوشو در آورد و کنا...

چندشاتی تهیونگp.3 فردا صبح... ات و تهیونگ داخل بغل هم از خوا...

چندشاتی جونگکوکpart 3جونگکوک به سمتشون رفت..-سلام..با لحن سر...

چندشاتی جونگکوک.part 2صبح ساعت ۶ بیدار شدم..وارد حموم شدم و ...

(درخواستی)

(درخواستی)

سربازی ۱۹ (پایان)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط