{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دل... برای آن که نگیری چه می‌کنی؟

ای دل... برای آن که نگیری چه می‌کنی؟
با روزگار‌ دوری و دیری چه می‌کنی؟
بی‌اختیار بغض که می‌گیردت بگو
در خود شکست را نپذیری چه می‌کنی؟
با این اتاق تنگ و شب سرد و گور تنگ
تو جای من... جز این که بمیری چه می‌کنی؟!
ای عشق... ای قدیم‌ترین زخم روزگار
در گوشه‌ی دلم سر پیری چه می‌کنی؟
دست تو را دوباره بگیرم چه می‌شود...
دست مرا دوباره بگیری چه می‌کنی...!؟
دیدگاه ها (۷)

دلم برای حجم وسیع دلت تنگ شدهبرای آن سکوت نامعلوم و شکیبدلم ...

[ #وطنِ ] من آغوشِ توست... من از تمامِ این شهر فقط دلم برا...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

گاهی دستت را بگذار در دست کودک درونتبگذار ببرد تو را هر جا ک...

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

سناریو جونگکوک

وقتی به هیچ وجه دلش با تو جور نیستکم دست و پا بزن که رسیدن ب...

کم مونده بود به ترکی بگم دلم برا بودنت تنگ شده که گفتم اره د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط