{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My little princess

My little princess



Part...6


جیمین نبود یه نفر دیگه بود با گریه به اطرافم نگاه کردم

ات: کجاست جیمین کجاست
دکتر : بانو حالتون خوبه
ات: فرمانده جیمین کجاست
دکتر: فرمانده جیمین اصلا اینجا نیومدن که این فرمانده میونگ هستن

با کمک خدمتکار رفتم بیرون

ات: به هیچکس نمی‌گی من امروز رفته بودم اونجا
خدمتکار: بله بانوی من
ات: اگه بگی می‌دونی دیگه چی میشه
خدمتکار: بله بانوی من
ات: الان برو

بعد از رفتنش روی چمن ها دراز کشیدم به آسمون زل زدم اوفففففف

جیمین: بانوی به این زیبایی اینجا چیکار می‌کنه
ات: خندید. منتظر یکی هس
جیمین: او بانو میتونم بشینم
ات: بله بله بفرمایید
جیمین: بغلش کرد . خب بانو شنیدم کل قصر رو بخاطر من به هم زدی
ات: نگرانت شده بودم داشتم میمردم
جیمین: هیسسسس این حرفو نگو ببینم
ات: من میرم
جیمین: باشه ملکه ی زیبایی برو مراقب خودت باش
ات: شما هم همینطور فرمانده جیمین


بلند شدم رفتم داخل قصر دیدم همه جمع شدن پدرم با چشم اشاره کرد که برم کنارش

ات: پدر جان چیزی شده
پادشاه : برادرت برمی‌گرده


خواستم چیزی بگم که یهو در باز شد اعلام کردن شاهزاده تهیونگ اومده در باز شد آره همون برادری که سه سال قبل بخاطر یه جرم کوچیک در زندان بود و هیچکس هیچ کاری نمی‌کرد حتی پدرم که پادشاه بود با گریه رفتم محکم بغلش کردم

ات: هق..ه.قق داداشی برگشتی
تهیونگ : آره عزیز دلم برگشتم
ات: دلم برات تنگ شده بود داداشی
تهیونگ: منم همینطور عروسکم
پادشاه: دخترم اجازه بده ما هم بغلش کنیم

یکم فاصله گرفتم ازشون بعد از اینکه همو بغل کردن و شام خوردن از دست تهیونگ‌ گرفتم بردم اتاق خودم محکم بغلش کردم

ات : داداش ترو خدا شب پیش من بخواب
تهیونگ: بنظرت میشه
ات: داداشی جونم لطفاً 🥺
تهیونگ : باشه باشه آروم باش عروسکم

نشستیم حرف زدیم از همه چیز که این سه سال چطور بود تصمیم گرفتم مسئله ی جیمین‌ رو هم بگم

ات: داداش
تهیونگ : جونم عروسکم
ات: میخوام یه چیزی بهت بگم
تهیونگ : بگو
ات: راستش من
تهیونگ: تو چی

یهو درو زدن با بیا گفتنم در باز شد خدمتکار اومد داخل

خدمتکار: ببخشید مزاحم شدم ولی فرمانده جیمین میخوان شما رو ببینن
ات: بهش بگو بیاد داخل
خدمتکار : باشه

با رفتنش چند دقیقه بعد جیمین‌ اومد داخل تهیونگ بلند شد همو بغل کردن
تهیونگ : اوه اوه فرمانده جیمین
جیمین: خوبی دیوث
تهیونگ: من خوبم تو چطوری عوضی
جیمین: خوبم

تهیونگ و جیمین از همون اول دوست خوب همدیگه بودن از بچگی

جیمین‌: این خواهرتو هم میدزدم
تهیونگ: نه بابا مال خودمه
جیمین: مال خودمه مگه نه پرنسس کوچولوی من
تهیونگ: جاننننن
جیمین: مگه ایشون بهت نگفته
تهیونگ: نکنه شما دو تا
جیمین: آره
تهیونگ: ات
ات : ب.بله
تهیونگ: راست میگه
ات: آ.اره
تهیونگ : خب مبارکه

ادامه دارد...

ادمین دلش نازکه دلش نیومد شما رو ناراحت کنه
دیدگاه ها (۳۳)

My little princess Part...7ات: واقعاً تهیونگ: آره از این عو...

My little princess Part...5بعد از اینکه همه خوابیدن رفتم پیش...

My little princess Part...4ویو ات با نور خورشیدی که درست صاف...

My little princess Part... 1 ویو ات تو خواب نازنینم بودم داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط