part
part²²
گوشی رو از الکس گرفتم و به سمت دیوار پرت کردم، که باعث خرد و خاک شیر شدن گوشی شد.
+من جئون جونگ کوک رو به عزا میکشونم، بد بختش میکنم* زیر لب و عصبانی
After ² session_اتمام ویو امیلی
امیلی پس از پر کردن فرمی که در دست داشت نگاه کوتاهی به جئون انداخت که در حال سیگار کشیدن بود.
+خب الان باید مطمئن باشم که هیچ جای مخفی یا اطلاعات سری نداری و اگر هم داری باید مطلع بشم تا بتونم ازشون درست استفاده کنم
جئون سری تکون داد و گوشی همراهش رو از تو جیبش بیرون آورد. سیگار نیمه شده اش رو از لباش فاصله داد و در ظرف سیگاری انداخت
_فکر نمیکنم نیازی باشه که بدونی؟
+چرا ، احتمال تفتیش خیلی زیاده! باید همه چیز پیش بینی شده باشه!* جدی
جئون نگاه های سردش رو به امیلی معطوف کرد، پوزخندی زد و سپس گفت:
_منشیم راهنماییت میکنه!
امیلیا اخم آشکاری در چهره اش شکل گرفت، اما چیزی نگفت و ترجیح داد طبق قراردادی که بسته بود پیش بره، اون باید توی این دادگاه برنده میشد.
After ²days
دایان:من بابت کاری که کردم عذاب وجدان دارم!میترسم!
+الان باید بهم بگی؟* بلند
دایان: مگه تو بهم گوش میدادی؟* عصبی
+قطعا گوش نمیدم وقتی داری درمورد کسی صحبت میکنی که ازش نفرت دارم! اما من نمیدونستم به تو هم ربط داره
+خودش مجبورت کرد؟
دایان: شاید!
امیلی مشتی محکم به میز زد و فریاد کشید
+شاید؟ شاید رفیق من با اکسم شب ش رو باهم صبح کرده و از دست بر قضا مطمئن نیست که همچین اتفاقی افتاده یا توی خواب و رویا ش بوده؟شاید چون از همون اول روش نظر داشته؟شاید هم تو الکس رو اجیر کردی تا فیلم جونگ کوک و اون دختره اشغال رو بهم نشون بده!
دایان: بفهم چی میگی!* بلند
+خیلی خوب متوجه ام چی میگم!
دایان: من تموم مدت پیشت بودم و به عنوان حامی کنارت؛ الان حقم اینه؟
+ایده ی خودت چیه؟ بهت پیام میده بیا بار و توهم بدو بدو میری پیشش و از اون سمت میری خونش.... چه توقعی داری؟
ویو امیلی_ a few moments later
گوشی رو از الکس گرفتم و به سمت دیوار پرت کردم، که باعث خرد و خاک شیر شدن گوشی شد.
+من جئون جونگ کوک رو به عزا میکشونم، بد بختش میکنم* زیر لب و عصبانی
After ² session_اتمام ویو امیلی
امیلی پس از پر کردن فرمی که در دست داشت نگاه کوتاهی به جئون انداخت که در حال سیگار کشیدن بود.
+خب الان باید مطمئن باشم که هیچ جای مخفی یا اطلاعات سری نداری و اگر هم داری باید مطلع بشم تا بتونم ازشون درست استفاده کنم
جئون سری تکون داد و گوشی همراهش رو از تو جیبش بیرون آورد. سیگار نیمه شده اش رو از لباش فاصله داد و در ظرف سیگاری انداخت
_فکر نمیکنم نیازی باشه که بدونی؟
+چرا ، احتمال تفتیش خیلی زیاده! باید همه چیز پیش بینی شده باشه!* جدی
جئون نگاه های سردش رو به امیلی معطوف کرد، پوزخندی زد و سپس گفت:
_منشیم راهنماییت میکنه!
امیلیا اخم آشکاری در چهره اش شکل گرفت، اما چیزی نگفت و ترجیح داد طبق قراردادی که بسته بود پیش بره، اون باید توی این دادگاه برنده میشد.
After ²days
دایان:من بابت کاری که کردم عذاب وجدان دارم!میترسم!
+الان باید بهم بگی؟* بلند
دایان: مگه تو بهم گوش میدادی؟* عصبی
+قطعا گوش نمیدم وقتی داری درمورد کسی صحبت میکنی که ازش نفرت دارم! اما من نمیدونستم به تو هم ربط داره
+خودش مجبورت کرد؟
دایان: شاید!
امیلی مشتی محکم به میز زد و فریاد کشید
+شاید؟ شاید رفیق من با اکسم شب ش رو باهم صبح کرده و از دست بر قضا مطمئن نیست که همچین اتفاقی افتاده یا توی خواب و رویا ش بوده؟شاید چون از همون اول روش نظر داشته؟شاید هم تو الکس رو اجیر کردی تا فیلم جونگ کوک و اون دختره اشغال رو بهم نشون بده!
دایان: بفهم چی میگی!* بلند
+خیلی خوب متوجه ام چی میگم!
دایان: من تموم مدت پیشت بودم و به عنوان حامی کنارت؛ الان حقم اینه؟
+ایده ی خودت چیه؟ بهت پیام میده بیا بار و توهم بدو بدو میری پیشش و از اون سمت میری خونش.... چه توقعی داری؟
ویو امیلی_ a few moments later
- ۸.۴k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط