part
part²³
حلقه هایی از جنس دود سیگار تو هوا ایجاد میکردم و سرخوش میخندیدم. اولین باری نبود که از سیگار حاوی ماریجوانا استفاده میکردم، ولی خب آخرین بار هم قرار نبود باشه. با چشم های خونینم به اطراف نگاهی انداختم،که متوجه شدم اون سمت خيابون، دوباره همون غریبه ی در عین حال آشنا ایستاده که چند وقتی میشه منو تعقیب میکنه....اما به قدری گیچ بودم، و طوری که ماریجوانا تاثیر خودش رو گذاشته بودکه نتونستم برای مدت نه چندان طولانی هوشیار باشم.
After session ²
وارد بار نیمه خصوصی در بالای شهر شدیم، آهنگ ملویی پخش بود و چند تا زوج در حال رقصیدن در پیست بودند. پشت سر جونگ کوک قدم برمیداشتم و در حین حال اطراف رو وارسی میکردم. در بین این وارسی صدای زنی که جونگ کوک رو BB خطاب کرد باعث شد که توجهم نسبت بهشون جلب بشه کمی سرم رو خم کردم تا بتونم زنک رو به طور کامل بررسی کنم
زنی همراه با لباس پوشیده قرمز و اما صورت به شدت رنگی و آرایشی!اسمش <<لورا>>بود! اون زن رو چندین بار توی دادگستری دیده بودم! بخاطر شکایتی که نسبت به تعرض کارمند هاش داشت چندی باری چشمم بهش خورده بود.
لورا: های BB اینجا چیکار میکنی* همراه با لبخند
_جا داری؟
لورا نگاه معصومانه ای به جئون انداخت و خندید
لورا: من همیشه برای حس کردنت جا خالی دارم! وی ای پی باشه؟
تک سرفه ای کردم تا متوجه حضور منم بشه! جونگ کوک نگاهی کوتاه بهم انداخت و کنار ایستاده تا قامت من هم مشخص بشه
_نه...با وکیلم جلسه دارم!
لورا چشمی چرخوند و بهم نگاه انداخت، لب های سرخ رنگش رو باز کرد و لب زد: جلسه اونم تو بار؟* اخم
+نگران نباشین من نامزد دارم! آقای جئون فقط رئیس من هستن! خیالتون تخت که کسی معشوق تون رو نمیدزده* همراه با لبخند
¹⁵minutes later_ اتمام ویو امیلی
مرد جرعه ای از پیک های ویسکی نوشید و بعد نگاهی دقیق به امیلیا انداخت
_لازم نبود نبود دروغ بگی!
+درمورد؟
_اینکه نامزد داری! من و لورا به هم اعتماد کامل داریم!
+ولی من دروغ نگفتم!
حلقه هایی از جنس دود سیگار تو هوا ایجاد میکردم و سرخوش میخندیدم. اولین باری نبود که از سیگار حاوی ماریجوانا استفاده میکردم، ولی خب آخرین بار هم قرار نبود باشه. با چشم های خونینم به اطراف نگاهی انداختم،که متوجه شدم اون سمت خيابون، دوباره همون غریبه ی در عین حال آشنا ایستاده که چند وقتی میشه منو تعقیب میکنه....اما به قدری گیچ بودم، و طوری که ماریجوانا تاثیر خودش رو گذاشته بودکه نتونستم برای مدت نه چندان طولانی هوشیار باشم.
After session ²
وارد بار نیمه خصوصی در بالای شهر شدیم، آهنگ ملویی پخش بود و چند تا زوج در حال رقصیدن در پیست بودند. پشت سر جونگ کوک قدم برمیداشتم و در حین حال اطراف رو وارسی میکردم. در بین این وارسی صدای زنی که جونگ کوک رو BB خطاب کرد باعث شد که توجهم نسبت بهشون جلب بشه کمی سرم رو خم کردم تا بتونم زنک رو به طور کامل بررسی کنم
زنی همراه با لباس پوشیده قرمز و اما صورت به شدت رنگی و آرایشی!اسمش <<لورا>>بود! اون زن رو چندین بار توی دادگستری دیده بودم! بخاطر شکایتی که نسبت به تعرض کارمند هاش داشت چندی باری چشمم بهش خورده بود.
لورا: های BB اینجا چیکار میکنی* همراه با لبخند
_جا داری؟
لورا نگاه معصومانه ای به جئون انداخت و خندید
لورا: من همیشه برای حس کردنت جا خالی دارم! وی ای پی باشه؟
تک سرفه ای کردم تا متوجه حضور منم بشه! جونگ کوک نگاهی کوتاه بهم انداخت و کنار ایستاده تا قامت من هم مشخص بشه
_نه...با وکیلم جلسه دارم!
لورا چشمی چرخوند و بهم نگاه انداخت، لب های سرخ رنگش رو باز کرد و لب زد: جلسه اونم تو بار؟* اخم
+نگران نباشین من نامزد دارم! آقای جئون فقط رئیس من هستن! خیالتون تخت که کسی معشوق تون رو نمیدزده* همراه با لبخند
¹⁵minutes later_ اتمام ویو امیلی
مرد جرعه ای از پیک های ویسکی نوشید و بعد نگاهی دقیق به امیلیا انداخت
_لازم نبود نبود دروغ بگی!
+درمورد؟
_اینکه نامزد داری! من و لورا به هم اعتماد کامل داریم!
+ولی من دروغ نگفتم!
- ۸.۳k
- ۳۰ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط