{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وکالت عشق

✨وکالت عشق✨
#part4
به خودم گفتم نه نه!
تو برای اینکه حق مردم رو بگیری کار میکنی !
ویو ات✨🎀
تو فکر بود ...
بهش گفتم:
~:ببخشید!چیزی شده؟
∆:نه ...همچی خوبه
~:میتونم بپرسم نظرتون درباره پرونده برادرم چیه؟
∆:بله..من پرونده رو بررسی کردم اما می‌خوام همچی رو از زبون خودتون هم بشنوم
~:چشم حتما...
{درحال تعریف کردن}
همچی از اون شب شوم شروع شد.....
وقتی خبر مرگ برادرم رو به من دادن اولش همچی برام عادی بود ولی بعد نه!
مشکوک شده بودم ..هم به دکتر هم به رفیقاش
آخه اونا باهم رفته بودن چطور ممکنه فقط فلیکس جونشو از دست داده باشه؟😭😭
اطرافیانم هیچ کمکی به من درباره این ماجرا نکردن ...
∆:پس مادرتون چی ؟
~:مادرم بعد مرگ برادرم بدجور افسرده شده بود تا همین یکماه پیش کنار خودم بود اما وقتی افسردگیش زیاد شد خالم بردش پیش خودش تا از حال و هوای مرگ برادرم بیاد بیرون
∆:خب ادامه بدید لطفا
~:بله..داشتم میگفتم
انقد این ماجرا رو دنبال کردم تا الان واقعیت رو فهمیدم
که رفیقاش اونو کشتن 😭😭😭
الآنم نمیتونم ثابت کنم شما ...شما میتونین کمکم کنید؟
∆:حتما..کار ما همینه خیلی خوشحال میشم
{تونل زمان به یکماه بعد}

ویو ا.ت✨🎀
دادگاه شروع شد ...با جونگکوک رفتیم داخل که ....
دیدگاه ها (۱)

✨وکالت عشق✨#part5ویو ا.ت✨🎀دادگاه شروع شد با جونگکوک رفتیم دا...

آموزش زبان انگلیسی از صفر به صورت کاملا رایگانhttps://rubika...

✨وکالت عشق✨#part3ساعت ۳ شب بود که یهو اون تلفن لعنتی زنگ خور...

✨وکالت عشق✨#part2 همینجوری داشتم با خودم حرف میزدم که یهو خو...

پرنسس کوچولو پارت ۴ویو جنی: دیشب که خونه جونگ کوک بودیم لیسا...

پرنسس کوچولو پارت ۲ویو لیسا:دیشب جنی بهم گفت که به یک مهمونی...

part 21 : ویو جنا : شام و خوردیم و تموم شد با هم ضرف ها رو ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط