{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم یک کلبه‌یِ چوبی می‌خواهد در انحنایِ دورترین جاده‌یِ ج

دلم یک کلبه‌یِ چوبی می‌خواهد در انحنایِ دورترین جاده‌یِ جنگلی؛ جایی که تنها همسایه‌اش، بلندایِ درختانِ افرا باشد. دلم می‌خواهد بیرون، برف با تمامِ وقارِ کائنات ببارد و دنیا را در سکوتی مطلق غرق کند. من باشم و صدایِ تیک‌تیکِ سوختنِ هیزم‌ها در شومینه، که انگار نبضِ تپنده‌یِ آن خانه‌یِ کوچک است. از آن پنجره‌یِ کوچکِ مه‌گرفته، به رقصِ بلورهایِ برف نگاه کنم و در حالی که گرمایِ مطبوعِ آتش روی صورتم پنجه می‌کشد، آرام‌ارام رویِ تختِ کنارِ شومینه، سنگینیِ پلک‌هایم را به خوابی عمیق بسپارم. خوابی که در آن، هیچ دغدغه‌ای جرأتِ عبور از میانِ برف‌ها را نداشته باشد…
دیدگاه ها (۱۱)

در دل سکوت سنگین زمستان، آنجا که دامنه‌ی کوه‌ها در بستری از ...

سایه‌روشنِ نیمهِ شب.صدایِ تیک‌تاکِ ساعتِ دیواری، تنها صدایی ...

🧁 پارت بیست و دوم | رازِ کاپ‌کیک آخرصبح آن روز...لیانا مثل ه...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

Rofile of the wolf...۹

دلم یک کلبه ی چوبی کوچک می خواهد در جنگلی انبوه برف یک کتاب ...

گاهی دلم می‌خواهد تمام هیاهوی جهان را پشت سر بگذارم و پناه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط