همیشه همهچیز آرام نیست گاهی اقیانوس وجود آدم شاهد ج
همیشه همهچیز آرام نیست. گاهی اقیانوسِ وجودِ آدم، شاهدِ جنگِ تمامعیارِ موجهاست. یکسو امیدی است که مثلِ فانوسی در مه میدرخشد و سوی دیگر، خشمی که مثلِ صخرههای تیز، سینهی آب را میدرد. وقتی “آرزوهای دور” با “نفرتهای نزدیک” در یک نقطه به هم میرسند، قیامت به پا میشود.
آن لحظه که تمامِ سدها میشکنند، دیگر نه منطق میماند و نه مصلحت. فورانِ احساسات، شبیه به رعد و برقی است که تاریکیِ سالیان را در یک ثانیه میشکافد. خشمی که از بطنِ یک آرزویِ زخمی برمیخیزد، مقدسترین نوعِ عصیان است. بگذار این طوفان بوزد؛ بگذار این بغضِ کهنه سقفِ آسمان را بشکافد، چرا که پس از هر انفجاری، یا ویرانهای میماند برای از نو ساختن، یا آرامشی به قیمتِ رهایی.
آن لحظه که تمامِ سدها میشکنند، دیگر نه منطق میماند و نه مصلحت. فورانِ احساسات، شبیه به رعد و برقی است که تاریکیِ سالیان را در یک ثانیه میشکافد. خشمی که از بطنِ یک آرزویِ زخمی برمیخیزد، مقدسترین نوعِ عصیان است. بگذار این طوفان بوزد؛ بگذار این بغضِ کهنه سقفِ آسمان را بشکافد، چرا که پس از هر انفجاری، یا ویرانهای میماند برای از نو ساختن، یا آرامشی به قیمتِ رهایی.
- ۵۰.۱k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط