ادامه ی پار
ادامه ی پار¹⁸
*یه خندۀ ریز از گلوم خارج میشه. این حجم از توجه و مراقبت، حتی تو این حالتِ مستی، قلبمو گرم میکرد. حس میکردم این لحظه، یه جورایی واقعیتر از خیلی لحظههای دیگه بود.*
ممنونم جیمین. خیلی ممنونم.
- خواهش… رئیس بالشتها…
*با شنیدن این لقب، دوباره لبخندم پررنگتر میشه. انگار این شوخیِ اولیهش، تبدیل به یه جور مهرِ تأیید شده بود. دستمو میذارم رو گونهش و آروم نوازشش میکنم.*
تو هم… فرماندهی نرمیِ دنیا.
- *چشمهاشو باز میکنه و با یه لبخندِ کمجون و معنیدار نگام میکنه.*
هه… پس ما همسطحیم…
*آروم سر تکون میدم.*
به نظر میاد… همینطوره.
*و باز سکوت. این بار سکوتِ عمیقتر و پرمعناتری بود. صدای فیلم کاملاً محو شده بود و فقط صدای نفسهای ما و حسِ حضور همدیگه باقی مونده بود.*
ادامه دارد...
*یه خندۀ ریز از گلوم خارج میشه. این حجم از توجه و مراقبت، حتی تو این حالتِ مستی، قلبمو گرم میکرد. حس میکردم این لحظه، یه جورایی واقعیتر از خیلی لحظههای دیگه بود.*
ممنونم جیمین. خیلی ممنونم.
- خواهش… رئیس بالشتها…
*با شنیدن این لقب، دوباره لبخندم پررنگتر میشه. انگار این شوخیِ اولیهش، تبدیل به یه جور مهرِ تأیید شده بود. دستمو میذارم رو گونهش و آروم نوازشش میکنم.*
تو هم… فرماندهی نرمیِ دنیا.
- *چشمهاشو باز میکنه و با یه لبخندِ کمجون و معنیدار نگام میکنه.*
هه… پس ما همسطحیم…
*آروم سر تکون میدم.*
به نظر میاد… همینطوره.
*و باز سکوت. این بار سکوتِ عمیقتر و پرمعناتری بود. صدای فیلم کاملاً محو شده بود و فقط صدای نفسهای ما و حسِ حضور همدیگه باقی مونده بود.*
ادامه دارد...
- ۶۱۱
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط