{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sweet Love

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
Sweet Love¹⁸



*گونۀ داغ شده‌م رو با دستم لمس کردم. جای بوسۀ کوتاه جیمین هنوز انگار می‌سوخت. گیجیِ ناشی از مستی، الان با یه حسِ جدید و ناآشنا قاطی شده بود. این دیگه فقط شوخی نبود. یا شاید هم بود، ولی یه جور شوخیِ خیلی خاص که دل و روده‌مو بهم ریخته بود.*

زیادی حس کردی؟ یعنی چی؟

- یعنی… یعنی مثل اینه که یهو یه ستاره دنباله‌دار بخوره تو قلبم… یه حسِ… یه حسِ عجیب…

*آروم می‌خندم، سعی می‌کنم نخندم ولی نمی‌شه.*
ستاره دنباله‌دار؟ تو واقعاً فکر کردی الان ستاره دنباله‌دار خوردی؟

- نههههه… یعنی… شاید! تو که نمی‌دونی! شاید الان خوردم! تو فقط به من نگاه می‌کنی، نمی‌تونی مغزمو بخونی!

خب، اگه مغزتو می‌تونستم بخونم، الان می‌فهمیدم که داری از چی حرف می‌زنی.

- خب نخون! مگه مجبوری؟؟ من دارم سعی می‌کنم حسِ جدیدمو درک کنم…

و من سعی می‌کنم کنارت باشم و نفهمم داری چیکار می‌کنی.

- واقعاً؟ کنارم می‌مونی؟

جایی برم؟

- نههههه… همینجا خوبه… *یهو سرشو از رو شونه‌م برمی‌داره و بهم زل می‌زنه. دیگه اون خنده و گیجیِ قبلی تو چشماش نیست، یه جور جدیتِ مستی توش موج می‌زنه.*
می‌دونی… تو اگه هیولای ترسناک هم بودی، من بازم بغلت می‌کردم.

*ضربان قلبم دوباره شروع می‌کنه به کوبیدن. این دفعه دیگه مقاومت نمی‌کنم.*
می‌دونم.

- چطوری می‌دونی؟

چون تو الانم بغلم کردی… و منم همین حسو دارم.

- کدوم حسو؟ حسِ ستاره دنباله‌دار؟

حسِ… حسِ گرمای جایزه.

*چند لحظه سکوت می‌کنیم. صدای فیلم حالا دیگه واقعاً مثل یه صدای پس‌زمینه شده. جیمین آروم دستشو می‌ذاره رو دستم که رو پاشه. انگشت‌هاش سردن، ولی وقتی دستمو می‌گیره، یه گرمای عجیبی منتقل می‌شه.*

- خب… حالا که جایزه‌مو گرفتم…

خب؟

- دیگه لازم نیست فیلم ببینیم، نه؟

*با تردید*
ولی…

- ولی چی؟ من دیگه اونقدر مست نیستم که نخوام فیلم ببینم… من الان فقط… فقط می‌خوام…

می‌خوای چی؟

- فقط می‌خوام… بمونم همینجا… پیشِ بالشتِ جهان…

*یه لبخند نرم رو لبم میاد. دستشو فشار می‌دم.*

باشه. بمون.

- واقعاً؟؟؟

آره.

- پس… دیگه نباید شبیه هیولا بشم؟

*به چشم‌هاش نگاه می‌کنم.*
نه. دیگه لازم نیست.

- عالیه… *دوباره سرشو می‌ذاره رو شونه‌م، این بار آروم‌تر، انگار داره مطمئن می‌شه که واقعیه. نفس‌هاش منظم‌تر شده، انگار رفته تو حالتِ «حسِ جایزه».*

*آروم دستمو می‌کشم رو موهاش. نرم بودن. عجیبه که چقدر یه حسِ ساده می‌تونه قشنگ باشه.*
بمون. منم همینجام.

- هوممم… همین بهتره…

*و باز هم، در سکوتِ مستی و گرما، چند دقیقه‌ای گذشت. صدای فیلم همچنان ادامه داشت، ولی انگار دیگه هیچ‌کدوممون حواسش بهش نبود.*


*نفس‌های منظم جیمین روی شونه‌م، آرامشی ناخواسته به فضا تزریق می‌کرد. انگشت‌هام لابه‌لای موهاش می‌چرخید، نرمی و لطافت عجیبی داشتن. با هر بار لمس، یه موج کوچیک از حسِ خوب تو وجودم پخش می‌شد. انگار نه انگار که چند دقیقه پیش داشتم به ستاره‌های دنباله‌دار و هیولاهای بامزه فکر می‌کردم. الان فقط این لحظه بود و این حسِ آرام و صمیمی.*

*خیلی آروم زمزمه می‌کنم*
جیمین؟

- هوممم؟

حالت بهتره؟

- عالیه… بهترین حالتِ دنیا…

مطمئنی؟ چون دیگه اونقدرها هم مست نیستی انگار.

- *یه تکون کوچیک می‌خوره و آروم می‌گه*
شاید… شاید مستیِ واقعی اینه که… آدم دلش نخواد از یه حسِ خوب دل بکنه…

*لبخند می‌زنم. چه خوب که اینو گفت.*
چه تعبیر جالبی.

- خب… من همیشه همین‌طورم دیگه… خاص…

*آروم می‌زنم رو بازوش*
خیلی خاص.

- *یه دفعه سرشو بلند می‌کنه و با چشم‌های نیمه‌باز نگام می‌کنه. برقِ کمی تو چشم‌هاش هست، ولی دیگه اون گیجیِ اولیه رو نداره.*
می‌دونی… این موهات… بوی خوبی می‌دن.

بوی چی؟

- بوی… یه جور آرامش… انگار بویِ یه جنگلِ بارون‌خورده رو می‌ده…

*تعجب می‌کنم. تا حالا کسی اینو به موهام نگفته بود.*
جنگل بارون‌خورده؟ جدی؟

- آره… خیلی قشنگه… مثل… مثل وقتی که آدم دلش می‌خواد فقط نفس بکشه… عمیق…

*با تعجب نگاش می‌کنم. این حرف‌ها از دهن یه آدم مست، خیلی عجیب و در عین حال دلنشین بود.*
وای… ممنونم.

- خواهش…
*دوباره سرشو می‌ذاره رو شونه‌م، ولی این بار کمی جابه‌جا می‌شه. انگار داره سعی می‌کنه راحت‌ترین حالت ممکن رو پیدا کنه.*
فقط… یه چیزی…

بگو.

- الان… اون ستاره دنباله‌داره… دیگه خورده تو قلبم؟

*نفسی عمیق می‌کشم و آروم می‌گم*
فکر کنم… فقط یه گرد و غبار ازش مونده باشه.

- گرد و غبار؟ یعنی… یعنی ردش کرده؟

آره. الان فقط یه حسِ قشنگ ازش مونده.

- *چند ثانیه هیچی نمی‌گه. بعد خیلی آروم، نزدیک گوشم زمزمه می‌کنه.*
خوبه… چون… چون نمی‌خواستم ستاره دنباله‌دارِ زیادی اذیتت کنه…

ادامش توی پارت بعدی..
دیدگاه ها (۰)

ادامه ی پار¹⁸*یه خندۀ ریز از گلوم خارج می‌شه. این حجم از توج...

بچه ها من الان متوجه شدم پارت ۱۵ رو نذاشتم😭■■■■■■■■■■■■■■■■■...

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love¹⁷*روی شونه‌م ولو شد...

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love¹⁶*فیلم هنوز روی صفح...

می دونی... ؟من فکر می کنم، این مد جدید دنیا که اسمش افسردگیه...

یه جوری می گن از بی تی اس بدمون میاد انگار الان برا ما خیلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط