{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sweet Love

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
Sweet Love¹⁷


*روی شونه‌م ولو شده بود و نفس‌های سنگینش، حسِ یه گربه مستی رو داشت که تازه از یه مهمونی توپ برگشته.*

- هوممم... آره... دقیقاً... این حسِ نرمی، این بو...

بو؟ بوی چی؟ بوی چیپسی که نصفشو خوردی؟

- نههههه... بوی آرامش... بوی... بوی تو...

*نفس عمیقی می‌کشم که یهو صدای خر و پوف خفیفی شنیده می‌شه*
این صدای چی بود؟

- چی؟؟

همون صدای تق تق!

- تق تق؟؟ کی تق تق کرد؟

تو! الان داشتی خر و پوف می‌کردی!

- نههه... من خر و پوف نمی‌کنم... اینا اصواتِ لطیفه... اصواتِ آرامش...

آره، اصواتِ آرامشی که الان قراره منو خواب کنه.

- خواب؟ ولی تازه فیلم شروع شده بود!

فیلم؟ کدوم فیلم؟

- همون... اون هیولایی که شبیه معلم ادبیاتت بود..

*می‌خواستم بخندم ولی جلوی خودمو گرفتم*
جیمین، اون معلم ادبیاتم نبود، اون هیولای فیلم بود.

- اوه... پس چرا اینقد شبیهشه؟ حتماً خدا خواسته قیافه‌شو شبیه معلمت ساخته که تو بترسی...

خدا انقد بیکار نیست که شخصیت‌های فیلمو شبیه معلمای من بسازه.

- خب پس کی ساخته؟

سازنده‌های فیلم.

- اینا آدمای بدی‌ان! باید قیافه‌هاشونو بهتر انتخاب می‌کردن..
*یهو سرشو بلند می‌کنه و با چشم‌های گرد شده نگام می‌کنه*
هی جوجه..

بله؟

- اگه من اون هیولاهه بودم... تو ازم می‌ترسیدی؟

*یه لبخند کج می‌زنم*
اگه تو اون هیولاهه بودی، من اول از همه سعی می‌کردم باهات دوست بشم.

- واقعاً؟؟؟

معلومه! کی از یه هیولای بامزه و لوس می‌ترسه؟

- یعنی من بامزه‌ام؟؟؟

*با لحن شیطنت‌آمیز*
اگه الان یه موجود فضایی هم اینو نمی‌فهمه، مشکل از چشم‌هاشه.

- اوووووممم... پس یعنی... *چشمک می‌زنه*
یعنی الان من بامزه‌ترین هیولای دنیام؟

احتمالاً.

- پس.. *آروم سرمو می‌کشه نزدیک‌تر، نفساش گرمه، بوی شیرین الکل و یه جور خاصی از خودش می‌پیچه*
یه جایزه برای بامزه‌ترین هیولا لازمه... نه؟؟

*با چشم‌های گرد شده نگاش می‌کنم، ضربان قلبم تندتر شده*
ج..جایزه... چی؟

- *قبل از اینکه جواب بده، صورتشو می‌کشه جلو و یه بوسه خیلی کوتاه و سریع رو گونه‌م می‌کنه و دوباره سریع عقب می‌کشه، انگار از آتیش ترزیده باشه.*
یه جایزه‌ی کوچولو!

*چند ثانیه فقط به نقطه‌ای نامعلوم زل زدم، گونه‌م که بوسید داغ شده بود.*
تو.. تو واقعاً...

- هیچی! من فقط یه هیولای بامزه‌ام که جایزه‌شو گرفته! دیگه اذیتت نمی‌کنم! *دوباره سرشو می‌ذاره رو شونه‌م، ولی این بار انگار یه سیبی تو گلوش گیر کرده باشه، نفس نمی‌کشه.*

*آروم می‌گم*
هی.. خوبی؟

- هوممم خوبم فقط... فقط یه ذره زیادی حس کردم..

چی رو زیادی حس کردی؟

- گرمای جایزه‌تو..




ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love¹⁸*گونۀ داغ شده‌م رو...

ادامه ی پار¹⁸*یه خندۀ ریز از گلوم خارج می‌شه. این حجم از توج...

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love¹⁶*فیلم هنوز روی صفح...

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love¹⁴- هرچی تو بخوای جو...

یکی از چیزای قشنگی که خدا آفریده مغناطیسه...این سنگ جالب دقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط