من زندهام که چشم تو را زندگی کنم
من زندهام که چشم تو را زندگی کنم
در تابش نگاه تو تابندگی کنم
شرمندهام که فرصت کافی نمیشود
فکری به حال این همه شرمندگی کنم
خورشید را فشردهام و واژه کردهام
تا واژه واژه چشم تو را زندگی کنم
چشمت به سنگ هم بخورد شعر میشود
چشم تو را چگونه سرایندگی کنم
این حیف نیست؟این که تو با من نیایی و
من بی ترانههای تو رانندگی کنم؟
از دشتهای با تو بدون تو بگذرم
بر خاطرات سبز تو بارندگی کنم؟
در جادههای نمزده تا آن دو تپهی
مانند چشمهای تو یکدندگی کنم
یک سر بیا به خانهی دلمردهام که باز
اضلاع خانه را پُرِ سرزندگی کنم
و آن دو چشم ، با خودت آن را بیاوری
من زندهام که چشم تو را زندگی کنم
#وصی پور😍
در تابش نگاه تو تابندگی کنم
شرمندهام که فرصت کافی نمیشود
فکری به حال این همه شرمندگی کنم
خورشید را فشردهام و واژه کردهام
تا واژه واژه چشم تو را زندگی کنم
چشمت به سنگ هم بخورد شعر میشود
چشم تو را چگونه سرایندگی کنم
این حیف نیست؟این که تو با من نیایی و
من بی ترانههای تو رانندگی کنم؟
از دشتهای با تو بدون تو بگذرم
بر خاطرات سبز تو بارندگی کنم؟
در جادههای نمزده تا آن دو تپهی
مانند چشمهای تو یکدندگی کنم
یک سر بیا به خانهی دلمردهام که باز
اضلاع خانه را پُرِ سرزندگی کنم
و آن دو چشم ، با خودت آن را بیاوری
من زندهام که چشم تو را زندگی کنم
#وصی پور😍
- ۸.۲k
- ۱۴ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط