{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵
صدای قدم‌های سنگین از انتهای راهرو می‌آمد.
ات آرام کنار جونگوک ایستاد. فضای عمارت عجیب ساکت شده بود؛ حتی صدای باد هم دیگر شنیده نمی‌شد.
سامان چراغ‌قوه را بالا گرفت و گفت: — همه آماده باشن. یکی اینجاست.
جونگوک نگاهش را به تاریکی دوخت. — این صدا رو قبلاً شنیدم...
آرین با تعجب پرسید: — کِی؟
قبل از اینکه جونگوک جواب بدهد، درِ اتاق انتهای راهرو خودش باز شد.
تق...
روی میز داخل اتاق، یک پاکت سیاه قرار داشت.
سامان جلو رفت و پاکت را برداشت. روی آن فقط یک جمله نوشته شده بود:
«اگر می‌خواهید حقیقت را بدانید، ساعت دوازده به زیرزمین بیایید.»
ات به نوشته خیره شد.
جونگوک آرام گفت: — این دیگه تصادفی نیست.
ناگهان صدای شکستن شیشه از طبقه‌ی بالا آمد.
همه برگشتند.
جونگوک دستش را جلوی ات گرفت و گفت: — ات، تو اینجا بمون.
ات...
اینجا اگر می‌خوای جای بخش ات‌کوک چیز دیگه‌ای بذاریم، بگو چی باشه؛ بعد ادامه می‌دم.
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۶جونگوک چند ثانیه به تصویر مانیت...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۷در با صدای بلندی باز شد.همه منت...

پارت ۲۹ | درِ آخرقفل با صدای بلندی چرخید.تق!درِ آهنی آرام با...

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۳ات هنوز گوشی را کنار گوشش نگه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط