{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۶

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۶
جونگوک چند ثانیه به تصویر مانیتور خیره ماند.
مرد داخل تصویر تکان نمی‌خورد؛ فقط به دوربین نگاه می‌کرد.
سامان گفت: — باید بریم زیرزمین.
آرین سریع جواب داد: — مطمئنی؟ شاید تله باشه.
جونگوک اسلحه‌اش را برداشت و گفت: — دقیقاً به همین دلیل می‌ریم.
ات پاکت سیاه را محکم در دستش گرفت و همراهشان راه افتاد.
وقتی به پله‌های زیرزمین رسیدند، چراغ‌ها یکی‌یکی روشن شدند.
تق... تق... تق...
در انتهای راهرو، دری که همیشه قفل بود، نیمه‌باز مانده بود.
سامان آرام جلو رفت.
روی در با همان علامت سیاه نوشته شده بود:
«یکی از شما حقیقت را می‌داند.»
آرین با نگرانی به بقیه نگاه کرد. — یکی از ما؟
جونگوک دستگیره را گرفت، اما قبل از اینکه در را باز کند، صدایی از پشت در آمد:
— بالاخره اومدید...
همه ساکت شدند.
جونگوک آرام گفت: — کی اونجاست؟
صدای پشت در خندید.
— کسی که سال‌ها منتظر این لحظه بوده.
جونگوک در را باز کرد...
و با چیزی روبه‌رو شد که هیچ‌کدام انتظارش را نداشتند.
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۷در با صدای بلندی باز شد.همه منت...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۸ات جعبه را از جونگوک گرفت و با ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵صدای قدم‌های سنگین از انتهای را...

پارت ۲۹ | درِ آخرقفل با صدای بلندی چرخید.تق!درِ آهنی آرام با...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۴جونکوک کلید را محکم در دستش گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط