سایههای عمارت سیاه — پارت ۳۷
سایههای عمارت سیاه — پارت ۳۷
در با صدای بلندی باز شد.
همه منتظر بودند با یک آدم ناشناس روبهرو شوند، اما اتاق خالی بود.
فقط یک صندلی وسط اتاق قرار داشت و روی آن یک جعبهی چوبی کوچک گذاشته بودند.
سامان با احتیاط جلو رفت. — اینجا کسی نیست...
جونگوک به اطراف نگاه کرد. — نه. همین الان اینجا بوده.
آرین به کف زمین اشاره کرد. — بچهها... این ردپاها رو ببینید.
ردپاها از در شروع میشدند و تا پشت یک دیوار ادامه داشتند؛ اما هیچ دری آنجا وجود نداشت.
جونگوک جعبه را برداشت.
روی درِ جعبه نوشته شده بود:
«برای کسی که قرار است همهچیز را تغییر دهد.»
جونگوک نگاهی به ات انداخت و جعبه را به سمتش گرفت.
— فکر کنم این برای توئه.
در با صدای بلندی باز شد.
همه منتظر بودند با یک آدم ناشناس روبهرو شوند، اما اتاق خالی بود.
فقط یک صندلی وسط اتاق قرار داشت و روی آن یک جعبهی چوبی کوچک گذاشته بودند.
سامان با احتیاط جلو رفت. — اینجا کسی نیست...
جونگوک به اطراف نگاه کرد. — نه. همین الان اینجا بوده.
آرین به کف زمین اشاره کرد. — بچهها... این ردپاها رو ببینید.
ردپاها از در شروع میشدند و تا پشت یک دیوار ادامه داشتند؛ اما هیچ دری آنجا وجود نداشت.
جونگوک جعبه را برداشت.
روی درِ جعبه نوشته شده بود:
«برای کسی که قرار است همهچیز را تغییر دهد.»
جونگوک نگاهی به ات انداخت و جعبه را به سمتش گرفت.
— فکر کنم این برای توئه.
- ۴۰
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط