{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۹

پارت ۲۹
ویو ات
صدای منفجر شدن وای...باورم نمیشد ماشین ته منفجر شده بود و قلبم ایستاد...اشکام یکی یکی سرازیر شدن و سمت ماشین دوییدم و بله.‌..ماشین ته بود که به هزار تیکه منفجر شده بود و من بودم که باهاش نابود شدم...شاید نباید جیمین رو تنها میذاشتم..و برای اولین بار اشک ته رو دیدم که بخاطر جیمین گریه کرد و روی دو زانو افتاد...بعد این کابوس خیلی بد هردومون افسرده شده بودیم ولی ته تمام سعیش رو میکرد تا حال من بهتر شه ولی این اتفاق شدنی نبود تا اینکه بعد ۲ سال از اون اتفاق ما بچه دیگه ای بدنیا آوردیم و اسمش رو گذاشتیم شوگا و حداقل با اومدن شوگا به دنیای من و ته حالمون بهتر شد و به مرور زمان شوگا بزرگ شد
پرش زمانی به ۴ سال بعد از بدنیا اومدن شوگا
ویو ات
چون من و ته به یکی از بزرگترین جشن های مافیای دعوت بودیم شوگا رو بردیم خونه جین و سنا تا اونجا با بچه اونا یعنی نامجون که تقریبا با جیمین همزمان بدنیا اومده بود و الان ۱۰ سالش بود بازی کنه
ویو نامجون
امروز عمه ات و دایی ته اومده بودن خونمون و شوگا رو گذاشتن پیش ما و خودشون رفتن و من دویدم سمت شوگا(علامت نامجون™)
™هی یونگی بیا بریم اتاق من(علامت یونگی~)
~باسه اومتم
دستشو گرفتم و آوردمش اتاقم و گفتم
™میخای چی بازی کنیم؟
~میسه بلیم استخل؟
™نه نمیشه چون تو قطعا غرق میشی..راستی تو می‌دونستی یه داداش بزرگتر داشتی؟
~پس الان توتاست؟(یعنی کجاست؟)
™۲ سال قبل اینکه بدنیا بیای توی ماشین بابات منفجر شد و مرد
~واگعا(بغض سگی)
™وای نه نه ترو خدا گریه نکنی هااا..
~الان داد میژنم عمه شنا بیاد دعوات تُنه که دالی دولوغ میتی
™چقد تو کوچولو آشغالی تییششش...تازشم من حقیقت رو گفتم
~من اگه آسغالم تو سطل آسغالی(زبون درازیشو برم به باباش رفته🤣)
™گو نخورااااااااااا
~پی پی اگه خودنی بود دول لبات لوغنی بود
™هی
~هوم؟
™حرفم هنوز تموم نشده هاااا فسقلیی
~حلف مف تمومی نداله
™راست میگییی(داد)(قبول کن کم آوردی نامی🤣🤣)
~کاسَت رو بیال ماست بگیل
با عصبانیت بغلش کردم و بردمش تو آشپزخونه پیش مامانم و دادمش بهش و گفتم
™این خیلی منو عصبی کردهههه میشه بگیریش مامان؟
×ا وا این چه طرز حرف زدنه نامییی
™همینی که هست به دایی بگو زود بیاد ببرنش
×اصلا خودت تو اتاقت برو بینم
™تیششش(چشم غره)
×به بابات میگم چشاتو واقعا چپ کنه ها...یاااا..نامیاااا...
ویو سنا
همش تقصیر داییشه هی به این رو داده اینم پررو شده ولی خب یه جورایی حال میکنم که با داییش و باباش انقد رابطش خوبه و زندگیمون درکل خیلی خوبه
ویو ات(ساعت ۹ شب)
بعد از مهمونی ای که با ته رفتیم توی ماشین داشتیم به سمت عمارت می‌رفتیم و دست ته هم مثل همیشه روی رون پام بود که یهو یادم اومد که شوگا هنوز خونه جین و لیا هس برای همین سریع داد زدم
-وای نه ته سریع برگرد برگرد
+چ...چ..چرا(بچم لکنت گرف)
-شوگا توی خونه جین و لیا جا گذاشتیمممم
+خب باشه دیگه وای...قلبم رفت تو کو//نم آرومتر داد بزن(ادبتو برم ته)
-باشه دیگه سریع برگرد
+میخای بیا خودت رانندگی کن..ولی میترسم به کشتن بدی منو
-تیششش نه که رانندگی تو خیلی خوبه
+مگه خوب نیست بیب؟
-حرفی ندارم بِکِش پایین...
+میخای بخوری؟
-دارم شیشه ماشینو میگم
+منم دارم هوا رو میگم..(پوزخند)
-خدایااا بیا منو گاو کن...(اومدم به این برینم این بدتر بهم ریدد)
+هستی گلم
-میشه بس کنی دیگه تههه
+باشه خانوم گلم..قول میدم دیگه حرصت ندم
بعد ۳۰ مین رفتیم خونه لیا و جین و از اونجا با شوگا برگشتیم خونه..از اونجایی که شوگا خوابش برده بود ته بغلش کرد و برد گذاشتش توی اتاقش...منم تو اتاقمون لباسمو عوض کردم و خیلی خسته بودم و ولو شدم رو تخت که ته اومد و افتاد تو بغلم
-واییی ته ضربان قلبم رفته بالا نمیدونم چرا
+میخای بیشترش کنم؟
- ...(ا وا خاکه عالم🤣)
(بقیش به عهده خودتون...با ذهن خیلی تمیزتون ترتیبش رو بدین به چیزی تصور کنین دیه!!!.)
فردا صبح ساعت ۱۰
ویو ات
من داشتم جلو میز آرایش صورتم رو آماده میکردم و ته هم داشت مثل همیشه لباسشو میپوشید که شوگا اومد تو اتاقمون
-گوگولیم چطورههه؟
+خوبم
-منظورم تو نبودی بچه بود
~بابایی چرا دیشب مامانی داشت جیغ میزد اسمتو صدا می زد همش...
+...
.......ادامه دارد........
(شما میدونین چرا🤣😈..اهم اهم)
دیدگاه ها (۱۲۲)

پارت ۳۰ویو اتمونده بودم ته در جوابش چی میگه ولی خب معلوم بود...

تک پارتی#درخواستیویو ات صبح ساعت ۶توی خواب بودم که با زنگ گو...

پارت ۲۸ویو اتتو آشپزخونه داشتم شام میپختم که ته اومد و با تع...

پارت ۲۷ویو کوک(مکالمشون)ساعت ۷ شب$باشه حالا توعممم...همون‌طو...

part=5

Dark Loveپارت ۶ ☆

نام فیک: عشق مخفیPart: 57ویو ات*یون هو رو دادم به جیمین. جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط