{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو پسر بچه در حال قدم زدن در کنار جاده ای بودند که چشمشان

دو پسر بچه در حال قدم زدن در کنار جاده ای بودند که چشمشان به دو بشکه شیر که برای فروش به شهر می بردند، افتاد. پسر های شیطان در هر بشکه یک قورباغه انداختند. قورباغه اول با خود گفت:"خدایا!من که تا به حال در شیر شنا نکرده ام. در پوش را هم که به خاطر سنگین بودنش نمی توانم کنار بزنم.:و خود را رها کرد. وقتی در شهر، در بشکه آب را برداشتند. با یک قورباغه مرده مواجه شدند. اما قورباغه بشکه دوم با خود گفت:"من نمی توانم در بشکه را کنار بزنم، اما می توانم شنا کنم."و آن قدر شنا کرد تا خود را به تکه ای خامه شناور رساند. وقتی که در بشکه دوم باز شد. قورباغه با یک جهش بیرون پرید و خود را نجات داد.
⭐نتیجه یک برنده هیچ گاه تسلیم نمی شود و کسی که تسلیم شود نیز هیچ گاه برنده نمی شود.⭐
دیدگاه ها (۲۳)

غم ها ارزش جنگیدن ندارند!رهایشان کنیدغمهاانقدر خسته اند ،که ...

♦️مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛چون در هر به...

شگفتا از این همه زیباییخدایا عظمت و بزرگیت رو شکر

روزی می رسد که ...نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوی ! نه از بد...

P : 27

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟐( ویو راوی )دختر آروم ...

پارت 30🌧️ هنوز کنار هیون‌وو ایستاده بودم که دوباره یکی‌شون گ...

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

p26

پارت ۸۱

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت بیست‌وچهارم | اعتراف قلبروزه...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۱‌آنیا و دامیان هنوز...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۵: رقصِ تیغ‌هاصدایِ قلبم رو که توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط