{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
تو سکوت می کنی و صدای نفس هایت می پیچد در گوشم. و آرام صدایم می کنی. من جوابت را نمی دهم، یا به جای جواب یک نفس عمیق می کشم. و تو نفس هایت را تکرار می کنی برایم، تکرار می کنی، تکرار می کنی، تکرار تر. بعد من لرزش صدایم را قورت می دهم و آرام می گویم: بعدش چه می شود؟ نه نمی پرسم. احمقانه است. چشم هایم را می بندم و نفس عمیقی می کشم. به چشم هایت فکر می کنم و تو به دست های سرد من فکر می کنی.
دیدگاه ها (۱)

چشمان تو رقصید در آغوش خیالماینگونه پرید از سر دیوانه من خوا...

درد دارد هنوز!سنگینی نگاهی که نمی فهمد،بعضی اتفاقات ،مثل برگ...

.جا می گذارند هر بار. آدم ها را می گویم، تکه هایشان را جا می...

و عاشقی حرف تازه ایی نیستاز لبان "تو"موسیقی کائنات من استبوس...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

گاهی ادم چقدر دلشبراے یڪ خیال تنگ میشــود .گاهی دلت می خواهد...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔𝟔دست کوک آروم از روی شکم ات ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط