ات با خواب آلود و مستی گفت پس میشه من دوستت داشته باشم
ات با خواب آلود و مستی گفت: پس میشه من دوستت داشته باشم؟
کوک: خب...م..میتونی آرمی باشی..
ات: شب بخیر
کوک از خجالت نمیدوست چیکار کنه و دستاش عرق کرد ولی نفس عمیق کشید و
ارام کنارم خوابید .
فردا شد و شوگا جیمین از خواب بیدار شدن و اومدن توی اتاق و ما رو دیدن و اومدن مارو بیدار کردن
کوک: من خسته ام...
ات سرشو بیشتر سمت سینه ی کوک میبره و میگه از نور متنفرم.......
ات وقتی فهمید کوک رو بغل کرده سریع عقب رفت و گفت توی اتاقم چیکار میکنی.
کوک: چه خبرته؟
جیمین و شوگا رفتن بیرون و ات هم سریع بیدار شد و از اتاق رفت بیرون .
خلاصه این روز ها گذشت
یه ماه گذشت و ات هنوزم خدمتکار کوک بود
امشب رفتیم به پارتی که جیهوپ گرفته بود.
ویو چند روز قبل
کوک به ات کارتشو داده بود و کمی بیشتر پول در کارت موجود بود و کوک گفت: برو یه لباس خوشگل بخر قراره بریم پارتی .
ات لباس ها نپسندید پس یه پارچه مشکی گرفت و خودش توی کارگاه دوستش برای خودش لباس دوخت.
لباس ات خیلی ساده ولی مرتب بود .
توی پارتی همه خوشحال بودن، من چون خدمتکار مخفی کوک هستم پس عقب وایسادم.
گارسون: بیا این نوشیدنی ها رو بخش کن.
ات: ولی
گارسون: از خدمه هایی جدید متنفرم که بلد نیست کار کنن
ات: من خدمه نیستم.
*چند تا سلبریتی این حرف رو شنیدن و وقتی جیهوپ رو دیدن بهش گفتن *
سلبریتی: هوپی...اون دختر کیه؟ بین بازیگر ها و خواننده ها و... تا حالا ندیدم!
جیهوپ: مشکلی پیش اومده؟
سلبریتی: گارسون به اون دختر گفت که سینی شراب ها رو پخش کنه ولی نگرفت ....خیلی مشکوکه!!.
جیهوپ: من حلش میکنم.
سلبرینی ها لبخندی زدن و رفتن.
ویو ات
وقتی گارسون بهم لقب خدمه رو داد یه جور ناراحت شدم ولی قبافه ام رو خوشحال نشون میدادم
کوک: خب...م..میتونی آرمی باشی..
ات: شب بخیر
کوک از خجالت نمیدوست چیکار کنه و دستاش عرق کرد ولی نفس عمیق کشید و
ارام کنارم خوابید .
فردا شد و شوگا جیمین از خواب بیدار شدن و اومدن توی اتاق و ما رو دیدن و اومدن مارو بیدار کردن
کوک: من خسته ام...
ات سرشو بیشتر سمت سینه ی کوک میبره و میگه از نور متنفرم.......
ات وقتی فهمید کوک رو بغل کرده سریع عقب رفت و گفت توی اتاقم چیکار میکنی.
کوک: چه خبرته؟
جیمین و شوگا رفتن بیرون و ات هم سریع بیدار شد و از اتاق رفت بیرون .
خلاصه این روز ها گذشت
یه ماه گذشت و ات هنوزم خدمتکار کوک بود
امشب رفتیم به پارتی که جیهوپ گرفته بود.
ویو چند روز قبل
کوک به ات کارتشو داده بود و کمی بیشتر پول در کارت موجود بود و کوک گفت: برو یه لباس خوشگل بخر قراره بریم پارتی .
ات لباس ها نپسندید پس یه پارچه مشکی گرفت و خودش توی کارگاه دوستش برای خودش لباس دوخت.
لباس ات خیلی ساده ولی مرتب بود .
توی پارتی همه خوشحال بودن، من چون خدمتکار مخفی کوک هستم پس عقب وایسادم.
گارسون: بیا این نوشیدنی ها رو بخش کن.
ات: ولی
گارسون: از خدمه هایی جدید متنفرم که بلد نیست کار کنن
ات: من خدمه نیستم.
*چند تا سلبریتی این حرف رو شنیدن و وقتی جیهوپ رو دیدن بهش گفتن *
سلبریتی: هوپی...اون دختر کیه؟ بین بازیگر ها و خواننده ها و... تا حالا ندیدم!
جیهوپ: مشکلی پیش اومده؟
سلبریتی: گارسون به اون دختر گفت که سینی شراب ها رو پخش کنه ولی نگرفت ....خیلی مشکوکه!!.
جیهوپ: من حلش میکنم.
سلبرینی ها لبخندی زدن و رفتن.
ویو ات
وقتی گارسون بهم لقب خدمه رو داد یه جور ناراحت شدم ولی قبافه ام رو خوشحال نشون میدادم
- ۳۸.۵k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط