ادامه پارت ۳۹
ادامه پارت ۳۹
دختر کمی توی خودش جمع شد با لحنی زمزمه وار گفت
ویوا : جونگکوک چیکار می..کنی تو قول دادی...
دختر رو بیشتر به خودش چسپوند و با صدای مردانه جدی اش کنارش گوشش زمزمه کرد
جونگکوک : قول دادم به فاکت ندم با بغل کردنت چیزی نمیشه
بخاطر لحن بی پروا جونگکوک قرمزی گونه هایش رو احساس کرد و خودش رو بیشتر جمع کرد که باعث شد جونگکوک گره دستاش رو محکم تر کنه و بینی رو میان موهای دختر فرو کنه و با نفس های عمیقی عطر گل رز تن همسرش رو به ریه هاش بفرسته .... ادامه دارد
دختر کمی توی خودش جمع شد با لحنی زمزمه وار گفت
ویوا : جونگکوک چیکار می..کنی تو قول دادی...
دختر رو بیشتر به خودش چسپوند و با صدای مردانه جدی اش کنارش گوشش زمزمه کرد
جونگکوک : قول دادم به فاکت ندم با بغل کردنت چیزی نمیشه
بخاطر لحن بی پروا جونگکوک قرمزی گونه هایش رو احساس کرد و خودش رو بیشتر جمع کرد که باعث شد جونگکوک گره دستاش رو محکم تر کنه و بینی رو میان موهای دختر فرو کنه و با نفس های عمیقی عطر گل رز تن همسرش رو به ریه هاش بفرسته .... ادامه دارد
- ۷۶.۲k
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط