{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارگ بم بودی و با خشت تنم ساختمت

ارگ بم بودی و با خشت تنم ساختمت
مثل یک پرچم ِ افتاده، بر افراختمت
خاستم "داشتن‌ات" را به دلم قول دهم
ناگهان ساده در آغوش خودم باختمت
بغض، سِیلی شد و ما بین من و چهره‌ی تو
آنچنان پرده در انداخت که نشناختمت
با همه سردی و بی‌حوصله‌گیهات هنوز
از دل ِ خاطره‌ها ، دور نینداختمت
غزلم با تو ردیف است، خدا میداند
جبر ِ محض است که در قافیه پرداختم
دیدگاه ها (۹)

بوسه ای تقدیم لب کردی و من شیدا شدم من سکوتی بی هدف بودم ولی...

از کوچه ی زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستم...

ساده و بیجان به چشمانم نگاهی کرد و رفتروح و جان را او اسیر د...

من ارزوی تو کردم که پیشتر باشیبرای این دل سردم تو بال و پر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط