ی
ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖
_
جونگ کوک عربده میزنه
-چههه غلطی داری میکنیی به چه حقی بهش اسیب میزنی
&امم به حق اینکه من پدرشم
-هه پدر؟پدر به کسی میگن که عین کوه پشت بچشه نه اینکه مثل دشمنش هی از پشت خنجر بزنه
&رابرت بهتره تو تربیت من دخالت نکنی الانم کایلا با من میای که بریم
-اون جایی نمیاد
&میخو.ایش؟دوس.ش داری؟ امروز میبرمش فردا همو میبینم و راجب انتخاب اینکه با تو ازدو.اج کنه یا ااکساندر صحبت میکنیم
-ازدواج کههه راحب چیزایی که بهت قراره بدیم صحبت میکنیم البته مطمئن نیستم فردا زنده بهم برگردونیش
&نترس زنده میمونه باید اون چیزایی که قراره بهم بدی رو ازت بگیرم
-باشه فقط من باید باهاش صحبت کنم
&باشه کایلا بعد حرف زدن با رابرت زود بیا کع باید بریم خونه
//صحبت ا.ت و کوک//
-خانوم کوچولو
+...(هق هق)
-گریه نکن دیگه قول میدم از این به بعد مواظبت باشم
+با..هق..باشه...هق ..ولی امشبو..هق..باید تو انباری بمونممم(گریههههه)
-تو انباری؟
+اوم..(گریه)
-گریه نکن دیگه خوشگلم
و اونو توی بغلش میگیره
+باشه(آرومتر میشه)
-فردا نجاتت میدم از دست پدرت
از سمت پنجره صدای بارون میادد
+وای صدای بارونه؟
-اره فک کنم تا صبح بباره
+رعد و برقم میزنه؟
-صد در صد
+بدبخت شدم تو انباری با صدای رعد و برق؟(زمزمه)
-چی شده؟از رعد و برق میترسی؟
+ار..
حرفش با زدن یه رعد برق نصفه میمونه
+جیغغغغغغغ
کوک ا.ت رومحکم توی بغلش میگیره
-هیششش هیچی نیست ا.ت من مواظبتم
&کایلا بریم زود باش
+چشم پدر(بغض)
-خدافظ خانوم کوچولو
+بایی (بغض)
ا.ت راه میفته و سوار لیموزین میشه
&راه بیفت
راننده سر تکون میده و حرکت میکنع
توی راه بارون شدید تر میشه ولی خبری از رعد و برق نیست انگار آسمون وایساده که ا.ت به انباری بره و بعد شروع کنه
به خونه میرسن ا.ت لباساشو عوض میکنه که صدای داد پدرش میاد
&ا.تتتتتتتتتتت
ا.ت ازاتاقش بیرون میاد و بدو بدو میاد پایین از پله ها
+جانم پدر
&پدررر؟؟؟؟؟؟؟دیگه حق نداری به من بگی پدر منو تو با هم دیگه هیچ نسبتی نداریم
+اخه اخه چرا
&چرا؟؟؟آبرومو بردی جلوی همه جوری رفتار کردی که انگار من تلاشی برا تربیتت نکردم بهت گفتم با هیچکس دعوا نکن کردی بهت گفتم باید با سوهو ازدواج کنی ولی تو چسبیدی به پسر ارشید دشم.نممم چون ازت متنفرم تو باعث شدی من عشقمو از دست بدم اگه تو به دنیا نمیومدی قلب مریض مادرتت بد تر نمیشدددد(داد)
ا.ت روی زانو هاش میفته و گریه میکنه قلبش از این همه تنفر پدرش درد میگیره
+بله پدر بله همه اینا تقصیر منه من واقعا معذرت میخوام من خودمم از خودم متنفرم منو ببخشید که دختر شما شدم ببخشید(گریه)
خش.م جلوی چشمای پدر ا.ت رو میگیره و با تمام وجودش کت.کش میزنه ا.ت زخم.ی با هزاران د.رد روی زمین افتاده دردی که توی وجودشه بیشتر از در.د زخم روی جسمشه و هنوزم اشک از چشمای یخیش میباره پدرش با مو های ژولیده روی مبل لم داده و هنوز عصبی
+هق هق هق
&خ.فههه شوووو صداتو نشونم حتی نفسم نکشم
ا.ت دستشو جلوی دهنش میگیره
و آروم میگه
+ببخشید(با گریه)
&هوففف پاشو گمشو انباری پاشو
+نه پدر خواهش میکنم تمنا میکنم نه(ترسیدههههه)
&خف.ههه شو پاشووووو گمشو اگه خودت نری خودم میبرمت
+پدر خواهش میکنممم(گریه)
&لعنتییی
پدر ا.ت از مو.های ا.ت می.گیره و اونو روی زمین تا انباری میکشه و روی کف خونه روی زمین خیس حیاط(عنتررر سگگگگگگ )
تموم این مدت ا.ت داشت فک میکرد که چرا زندس چرا خدا به جای مادرش اونو نبرد(بچمممم)
به انباری تاریک و کثیف میرسند ا.ت رو پرت میکنه داخل و در رو میبنده حالا ا.ت میتونه صدای رعد برق و بشنوه
با تموم وجودش ج.یغ میزنه حس میکنه دیوارا دارن نزدیکش میشن و یکی میخواد به اون صد.مه بزنه اونقدر ج.یغ میزنه که بیهوش میشه
//صبح//
ادامه دارد....
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖
_
جونگ کوک عربده میزنه
-چههه غلطی داری میکنیی به چه حقی بهش اسیب میزنی
&امم به حق اینکه من پدرشم
-هه پدر؟پدر به کسی میگن که عین کوه پشت بچشه نه اینکه مثل دشمنش هی از پشت خنجر بزنه
&رابرت بهتره تو تربیت من دخالت نکنی الانم کایلا با من میای که بریم
-اون جایی نمیاد
&میخو.ایش؟دوس.ش داری؟ امروز میبرمش فردا همو میبینم و راجب انتخاب اینکه با تو ازدو.اج کنه یا ااکساندر صحبت میکنیم
-ازدواج کههه راحب چیزایی که بهت قراره بدیم صحبت میکنیم البته مطمئن نیستم فردا زنده بهم برگردونیش
&نترس زنده میمونه باید اون چیزایی که قراره بهم بدی رو ازت بگیرم
-باشه فقط من باید باهاش صحبت کنم
&باشه کایلا بعد حرف زدن با رابرت زود بیا کع باید بریم خونه
//صحبت ا.ت و کوک//
-خانوم کوچولو
+...(هق هق)
-گریه نکن دیگه قول میدم از این به بعد مواظبت باشم
+با..هق..باشه...هق ..ولی امشبو..هق..باید تو انباری بمونممم(گریههههه)
-تو انباری؟
+اوم..(گریه)
-گریه نکن دیگه خوشگلم
و اونو توی بغلش میگیره
+باشه(آرومتر میشه)
-فردا نجاتت میدم از دست پدرت
از سمت پنجره صدای بارون میادد
+وای صدای بارونه؟
-اره فک کنم تا صبح بباره
+رعد و برقم میزنه؟
-صد در صد
+بدبخت شدم تو انباری با صدای رعد و برق؟(زمزمه)
-چی شده؟از رعد و برق میترسی؟
+ار..
حرفش با زدن یه رعد برق نصفه میمونه
+جیغغغغغغغ
کوک ا.ت رومحکم توی بغلش میگیره
-هیششش هیچی نیست ا.ت من مواظبتم
&کایلا بریم زود باش
+چشم پدر(بغض)
-خدافظ خانوم کوچولو
+بایی (بغض)
ا.ت راه میفته و سوار لیموزین میشه
&راه بیفت
راننده سر تکون میده و حرکت میکنع
توی راه بارون شدید تر میشه ولی خبری از رعد و برق نیست انگار آسمون وایساده که ا.ت به انباری بره و بعد شروع کنه
به خونه میرسن ا.ت لباساشو عوض میکنه که صدای داد پدرش میاد
&ا.تتتتتتتتتتت
ا.ت ازاتاقش بیرون میاد و بدو بدو میاد پایین از پله ها
+جانم پدر
&پدررر؟؟؟؟؟؟؟دیگه حق نداری به من بگی پدر منو تو با هم دیگه هیچ نسبتی نداریم
+اخه اخه چرا
&چرا؟؟؟آبرومو بردی جلوی همه جوری رفتار کردی که انگار من تلاشی برا تربیتت نکردم بهت گفتم با هیچکس دعوا نکن کردی بهت گفتم باید با سوهو ازدواج کنی ولی تو چسبیدی به پسر ارشید دشم.نممم چون ازت متنفرم تو باعث شدی من عشقمو از دست بدم اگه تو به دنیا نمیومدی قلب مریض مادرتت بد تر نمیشدددد(داد)
ا.ت روی زانو هاش میفته و گریه میکنه قلبش از این همه تنفر پدرش درد میگیره
+بله پدر بله همه اینا تقصیر منه من واقعا معذرت میخوام من خودمم از خودم متنفرم منو ببخشید که دختر شما شدم ببخشید(گریه)
خش.م جلوی چشمای پدر ا.ت رو میگیره و با تمام وجودش کت.کش میزنه ا.ت زخم.ی با هزاران د.رد روی زمین افتاده دردی که توی وجودشه بیشتر از در.د زخم روی جسمشه و هنوزم اشک از چشمای یخیش میباره پدرش با مو های ژولیده روی مبل لم داده و هنوز عصبی
+هق هق هق
&خ.فههه شوووو صداتو نشونم حتی نفسم نکشم
ا.ت دستشو جلوی دهنش میگیره
و آروم میگه
+ببخشید(با گریه)
&هوففف پاشو گمشو انباری پاشو
+نه پدر خواهش میکنم تمنا میکنم نه(ترسیدههههه)
&خف.ههه شو پاشووووو گمشو اگه خودت نری خودم میبرمت
+پدر خواهش میکنممم(گریه)
&لعنتییی
پدر ا.ت از مو.های ا.ت می.گیره و اونو روی زمین تا انباری میکشه و روی کف خونه روی زمین خیس حیاط(عنتررر سگگگگگگ )
تموم این مدت ا.ت داشت فک میکرد که چرا زندس چرا خدا به جای مادرش اونو نبرد(بچمممم)
به انباری تاریک و کثیف میرسند ا.ت رو پرت میکنه داخل و در رو میبنده حالا ا.ت میتونه صدای رعد برق و بشنوه
با تموم وجودش ج.یغ میزنه حس میکنه دیوارا دارن نزدیکش میشن و یکی میخواد به اون صد.مه بزنه اونقدر ج.یغ میزنه که بیهوش میشه
//صبح//
ادامه دارد....
- ۱۵.۶k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط