{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر...!

مادر...!
"باختم"...!
این بار نه در بازی با کودکان کوچه...!
در زندگی با او....!!!
مادر...!
"عشقم" عاشق دیگری شد...!!!
چادرنماز سفیدت را سر کن سر سجاده بنشین
تو برای خوشبختیشان دعا کن
و من...!!!
من باز بچه میشوم و بعد از باخت.!!!
در پناه چادرت میگریم..
دیدگاه ها (۲)

میبوسمت بربلندای شهرجایی که همه شاهد عشقمان باشندوهمگان بدان...

چشمهای تو.....چشمهای تو ،آدم را سحر میکند!!! حواسم را به دلم...

زلیخا ....جان یوسفت راستش را بگو به خدایت چه گفتی کا اینچنین...

كمترين آرزويم اين است: هرگز با چشمان مهربانت ، نامهرباني روز...

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

⭐🌙✨ شبتون در پناه خداوند مهربان 🤲🏻🤍🕊️🌙💫 امشب که خستگیِ یک رو...

P3 .PRISON MAFIA.

رمان تو خود منی

#داستان_واقعیدر خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود د...

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞¹شب از نیمه گذشته بود.شما هنوز برنگشته بودین خو...

#تجربه_من ۱۳۴۸#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری #تحصیل #اشتغال ...

🌿شهـید یوسف داور پناه🌿مادرشـهید میگفت: من مظلوم ترین مادر شه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط