{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۲: مهمان ناخوانده

پارت ۱۲: مهمان ناخوانده
"درست مثل رویا ها، کابوس ها هم واقعی می شوند"
(تهیونگ)
شانه ای به موهام زدم و کمی حالت دارش کردم.
کت و شلوار مشکی برند سلین.
عطر دیور.
کفش چرم.
موهای بلوند.
قد بلند.
خوش قیافه.
من، مهمان درخشان امشب هستم.
از اتاق زدم بیرون.
در نگاه اول چشمم بهش خورد.
انگار اون درخشان تر بود.
بعد این همه مدت فقط دوست داشتم نگاهش کنم.
بدون تکون خوردن.
بدون پلک زدن.
اگه پلک هام رو ببندم و بعد باز کنم، و اون وقت اینجا نباشه، من چیکار کنم؟
لباسش بالای زانو بود و با بند ظریفی از روی شانه که از افتادن جلوگیری می کرد.
یه لباس سبز یشمی ابریشمی، موهای بلند و فرش حالا یکم حالت دار شده بود.
گوشواره ها و گردنبند مرواریدی.
کفش های پاشنه بلند [YSL].
آرایش قشنگی داشت.
سایه ی طلایی و رژ صورتی ملایم تنها چیزی بود که از این زاویه ی دور فهمیدم.
من رو که دید، یا بهتره بگم نگاه خیره ام رو حس کرد به سمتم اومد.
"نگام نکن"
آروم و محکم.
طوری گفت که فقط خودمون بشنویم. هرچند که بلند هم میگفت توی این شلوغی کسی نمی شنید.
"میکنم"
من هم توی این سال ها بد لجبازی می کردم و این دست خودم نبود. بعد رفتنش هیچ کنترلی روی لجبازیم نداشتم.
"مهمونی مال توعه، برو با آدما حرف بزن و خودت رو سرگرم کن، دیگه هم به من نگاه نکن!"
می خواستم چیزی در جوابش بگم که صدایی من رو متوقف کرد.
"چه خبر؟"
از دیدنش، اونم اینجا، زبانم بند اومد.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۳:دروغگو"و هر شب تو را آرام می بوسم و می گویم، به رویا...

پارت ۱۱:خشونت"همانا، این من باشم، که فقط برای تو فدا شوم"(Ro...

پارت ۱۰:آرامشی در قلب آشفتگی"و من، پناهی ندارم جز بوسه هایت"...

پارت ۹

پارت دومواقعا زشت شده بودم! سریع از خونه زدم بیرون، تابستون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط