پارت ۱۱:خشونت
پارت ۱۱:خشونت
"همانا، این من باشم، که فقط برای تو فدا شوم"
(Rose)
صبح اول وقت، چشمانش را مالید و تنگ، باز کرد.
نگاهی به اطراف انداخت که تمام شب قبل برایش مرور شد. با کف دست ضربه ی محکمی به پیشانی اش زد.
فورا از روی تخت بلند شد. با دیدن اون درست در فاصله ی نیم سانتی اش، صبح قشنگش به تمامی خراب شد.
او امروز، کیم تهیونگ را حلق آویز می کرد.
با عجله از اتاق خارج شد.
لباسش، همان لباس دیشب بود. همچنان خونی.
اول از همه لباسش را عوض کرد.
نشست و برای بچه ها صبحانه درست کرد.
لقمه های سونگ آه رو مرتب و منظم گرفت.
و امروز، فقط سونگ آه و دلین رو بیدار کرد.
به احتمال ٪۱۰۰ از یوجین دلگیر بود.
~~~~~~~~~~
سر میز، هیچ کس حرف نمیزد.
سکوت خفه کننده بود.
همه ی افراد این جمع، گذشته ی آشنایی داشتن.
"خب، رئیس کیم کی تشریف می برن؟"
پس چه بهتر که سولار سر صحبت رو باز کنه!
"بعد از انجام قرارداد"
ظاهرا این قرارداد برای یوجین خیلی مهم بود.
"متاسفم که بهتون زحمت دادم، خانم کیم"
نگاهش توی نگاه سولار قفل شد. هیچ وقت از دیدنش سیر نمی شد.
و این لحن حرف زدن و نگاه ها، سنگ را هم خورد می کرد.
"بلیط پروازتون رو برای چند روز دیگه آماده می کنم، بلیط راحت بدست نمیاد"
و دلین، طرف سولار بود.
"امشب پارتی داریم، به مناسبت شراکت ما و رئیس کیم"
"رئیس کیم، حالتون بهتره؟ می تونید شرکت کنید؟"
سولار عصبی گفت.
"هنوز قرارداد امضا نشده!"
تهیونگ همانطور که به سولار خیره بود گفت. حتی بدون اینکه نگاهی ازش برداره.
"ولی من امضا شده در نظر می گیرم"
و تمام تایم صبحانه سولار در زیر نگاه های سنگین تهیونگ به سر برد.
"همانا، این من باشم، که فقط برای تو فدا شوم"
(Rose)
صبح اول وقت، چشمانش را مالید و تنگ، باز کرد.
نگاهی به اطراف انداخت که تمام شب قبل برایش مرور شد. با کف دست ضربه ی محکمی به پیشانی اش زد.
فورا از روی تخت بلند شد. با دیدن اون درست در فاصله ی نیم سانتی اش، صبح قشنگش به تمامی خراب شد.
او امروز، کیم تهیونگ را حلق آویز می کرد.
با عجله از اتاق خارج شد.
لباسش، همان لباس دیشب بود. همچنان خونی.
اول از همه لباسش را عوض کرد.
نشست و برای بچه ها صبحانه درست کرد.
لقمه های سونگ آه رو مرتب و منظم گرفت.
و امروز، فقط سونگ آه و دلین رو بیدار کرد.
به احتمال ٪۱۰۰ از یوجین دلگیر بود.
~~~~~~~~~~
سر میز، هیچ کس حرف نمیزد.
سکوت خفه کننده بود.
همه ی افراد این جمع، گذشته ی آشنایی داشتن.
"خب، رئیس کیم کی تشریف می برن؟"
پس چه بهتر که سولار سر صحبت رو باز کنه!
"بعد از انجام قرارداد"
ظاهرا این قرارداد برای یوجین خیلی مهم بود.
"متاسفم که بهتون زحمت دادم، خانم کیم"
نگاهش توی نگاه سولار قفل شد. هیچ وقت از دیدنش سیر نمی شد.
و این لحن حرف زدن و نگاه ها، سنگ را هم خورد می کرد.
"بلیط پروازتون رو برای چند روز دیگه آماده می کنم، بلیط راحت بدست نمیاد"
و دلین، طرف سولار بود.
"امشب پارتی داریم، به مناسبت شراکت ما و رئیس کیم"
"رئیس کیم، حالتون بهتره؟ می تونید شرکت کنید؟"
سولار عصبی گفت.
"هنوز قرارداد امضا نشده!"
تهیونگ همانطور که به سولار خیره بود گفت. حتی بدون اینکه نگاهی ازش برداره.
"ولی من امضا شده در نظر می گیرم"
و تمام تایم صبحانه سولار در زیر نگاه های سنگین تهیونگ به سر برد.
- ۱۴۲
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط