{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارتپنج

پارتپنج


کوک, من یه سر به این دختره بزنم
نامجون ، کوک بشین سرجات
کوک ، بابا نمیخورمش که
نامجون، کوک
کوک، من رفتم
کوک ویو
وارد اتاق شدم دیدم یه دختر رو تخت خوابع خیلی خوشگل بود اون بدن رو فرمش اوت موهای بلند و سفیدش همه چیش رفتم جلو تر که دیدم یه گربه تو بغلشه تا من رفتم سمتش بیدار شد
ا.ت، تو کی هستی
کوک، من کوکم
ا.ت، داداش همونی که یکم قبل اومد تو اتاق
کوک، اره خودشم اسمت چیه
ا.ت ، ا.ت پارک هستم
کوک ، خوش بختم منم کوکم بیا بریم پایین
کوک ویو دیدم گربشو بغل کرد و دنبال من اومد
همه سلام
ا.ت سلام
نامجون ، من نامجونم بهم میگن نامی
تهیونگ ، منم تهیونگم بهم میگن ته ته
سوهو ، منم سوهو هستم بهم میگن جیهوپ
جین ، منم جینم هندسام این خونه
جیمین ،منم جیمینم
ا.ت ، خوش بختم منم ا.ت هستم
تهیونگ ، موهات خیلی خوشگله
ا.ت ، واقعا ممنون
ته ته ، خب کجا رنگ کردی
ا.ت، رنگ نکردم من بخاطر یه سری مشکلات بیشتر وقت ها استرس دارم و موهام از پونز ده سالگی این رنگی شد
نامجون ، چه مشکلی می‌تونه یه دختر داشته باشه
ا.ت، کل داستان و براشون میگه و میگه که اونو اون موجود خیلی ازیت می‌کنه
نامجون ، او خب من برم کتابامو بخونم شاید تو نستم یه درمان واسش پیدا کنم
جین ، اره فکر خوبیه
نامجون رفت و بعد دوساعت اومد و گفت تو این دوساعت دوتا کتابامو برسی کردم و لی هم چین چیزی نبود
ا.ت ، دیدی نیست من گفتم که
ته ته، ناامید نشین بابا فردا هم میریم یه نگاه دیگه میندازیم
ا.ت ، ممنون
در زده شد
شوگا ، من اومدم
جین ، خوش نیومدی بیا شام حاضره
شوگا ، اع ا.ت اومدی پایین
ا.ت، اوم اره خب کوک اومد و گفت بیام پایین پیششون
شوگا آها میاد و میشینه سر میز
شوگا خب بچه ها باید یه چیزی بگم خب من با پدر بزرگ حرف زدم و گفت که چیز ه خب ا.ت یه مدت باید پیش ما باشی
ا.ت ، این فرصت خوبیه من پیش این زیاد اتفاقی برام نمیوفته
ا.ت ، باشه من من میرم می‌خوابم
رفتم بالا و یکم با ثورا حرف زدم
شوگا الان حدود ساعت دو شبه صداش هنوز میاد انگار ترسیده بهتره برم ببینم چیه
در زدم و ا.ت گفت
ا.ت، ولم کن چی از من میخوای همیشه پیشمی همیشه منو عذاب میدی
شوگا ، وارد شدم دیدم دستاشو برده تو ماهاش و داره یواش با خودش حرف میزنه و گریه می‌کنه
دیدگاه ها (۵)

پارت شیش با خودم گفتم شاید دوباره اون موجودی که می‌گفت اومده...

ادامه پارت قبل (دوستان تو پارت قبل نیم تنه ا.ت رو گذاشتم )شو...

خب بچه ها ممکنه من یه دوسه روزی نباشم الان دیدم کلی امتحان ...

پارت چهار چشم وا مردم دیدم تویه اتاق هیچستم که همچین چوبی بو...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

Part 8

"سرنوشت "p,50...نامجون رفت و منم بعد از خداحافظی رفتم سمت حی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط