سناریو

#سناریو
#درخواستی
#استری_کیدز


وقتی دل پیچه گرفتی و....



از صبح که بلند شده بودی دل پیچه ی بدی گرفته بودی، ولی چون برنامه امروزتون خیلی سنگین بود سعی میکردی خودتو خوب نشون بدی.
هرچی قرصو مسکن بود خورده بودی ولی انگارنه‌انگار!

وسطای تمرین رقص بودین که دیگه واقعا از شدت درد نمیتونستی جلوی چشمات رو ببینی...
تنها کاری که میتونستی بکنی این بود که بشینی و رو زمین و بزنی زیر گریه...

چان: هی.. هی‌ا.ت چیشدی؟؟

+ هق...هق..آییی

هیونجین: دست دست نکن هیونگ! زنگ بزن آمبولانس.
.
.
.
.
.
.
&(پرستار): میشه بپرسم دارین با این دختر چکار میکنین؟

جونگین:م..مگه چ‌چیشده؟

&اگه همینجوری چیزی نخوردن رو ادامه بده بزودی موفق میشه زخم معده بگیره!

چان: جوپ میدونم چکارت کنم!
دیدگاه ها (۳)

#سناریو#درخواستی#استری _کیدز وقتی بعد از امتحانات.....حدود ی...

#سناریو#درخواستی#استری_کیدزوقتی جلوشون م*گوزی.... (خدایی مغز...

#سناریو #درخواستیوقتی دارن بازی میکنن و میشینی رو پاهاشونچان...

#سناریو#درخواستی#استری_کیدزوقتی تو دعوا......چند روزی بود که...

𝂬 ‌ ‌ ‌ 𝖸𝗈𝗎 𝗆𝖺𝖽𝖾 𝗆𝖾 𝗁𝖺𝗉𝗉𝗒 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝗕𝗎𝗍 𝗐𝗁𝖺𝗍 𝗇𝗈𝗐 ?‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌

My angel (part 14 )چند دقیقه ای میشد که محو فضای اطرافت شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط