{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در میان تیرگی ماه تمامم تو شدی

در میان تیرگی ماه تمامم تو شدی
همه جانی که چنین جان کلامم تو شدی
گفته بودم نکنم رو به رخ آینه ای
چه توان کرد که چون صافی جامم تو شدی
نه مرا قصد دگر جز می چشم تو بود
مستیم بین که همه آب حرامم تو شدی
قدح و مستی کس را چو به دور است دوام
دور این دهر همه حس دوامم تو شدی
نه مرا ساقی میخانه کند مست دگر
تا به میخانه همه خنده جامم تو شدی
نکنم توبه از این جام که با باده آن
از سر شکر همه دارالسلامم تو شدی
رندم و ره ندهم به پرده ام هر کس را
که در این پرده همه کام مدامم تو شدی
عود و مجمر به در انداز که در خانه من
همه ی عود من و بوی مشامم تو شدی
دیدگاه ها (۱)

در میان تیرگی ماه تمامم تو شدیهمه جانی که چنین جان کلامم تو ...

تک درختی سر یک تپه ی غمگینم و سردآنقدر خسته ام از خلوت بامم ...

امشب غم تو در دل دیوانه نگنجدگنج است و چه گنجی که به ویرانه ...

امشب غم تو در دل دیوانه نگنجند گنج است و چه گنجی که به ویران...

. . .🍃. . .

.ساقی به پیاله باده کم می ریزی این میکده را چرا به هم می ریز...

سارا بهادری شاعر ایرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط