I can be myself with him
I can be myself with him
Part⁴⁴
جلوی در اتاق اجوما وایسادم..ضربهای به در چوبی زدم..اجوما در رو باز کرد:
اجوما:بله دخترم؟
-ببخشید که بیدارتون کردم..میدونید تهیونگ کجاست؟گوشیش رو هم جا گذاشته
اجوما:نه نمیدونم..بیا تو..به دوستش زنگ میزنم
وارد اتاقش شدم..تم قهوهای و کاراملی داشت
روی تختش نشستم..اجوما گوشیش رو برداشت و یه شماره رو گرفت..یه مرد جواب داد:
اجوما:جانگسون..ارباب کجاست؟
جانگسون:ارباب..تیر خورده..دارم میبرمش بیمارستان(نفسنفس)
اجوما:کدوم بیمارستان؟
جانگسون:بیمارستان بنگشیهی
دنیا دور سرم چرخید..بغض مثل طناب دور گردنم پیچیده شد..اشکی از گوشه ی چشمم سر خورد و گونمو خیس کرد
-اجوما..میشه یه لباس بهم بدی؟میخوام برم اونجا
ار اجوما یه سویشرت مشکی و یه شلوار پارچه ای سفید گرفتم و پوشیدم..سویچ یکی از ماشین های تهیونگ رو برداشتم..امیدوارم تیر به جای حساسی نخورده باشه
ماشین رو جلوی بیمارستان پارک کردم..لیموزین تهیونگ،توی پارکینگ پارک شده بود..از ماشین پیاده شدم
با باز شدن در بیمارستان،بغضم شکست
رفتم به قسمت پذیرش:
-ببخشید خانم..کیم تهیونگ کدوم قسمته؟
پرستار:توی سالن دوم..اتاق B1
چرا تیر خورده؟چرا اینوقت شب رفته بیرون؟
سوال ها توی ذهنم میچرخید..رسیدم جلوی در
نفس عمیقی کشیدم و در رو باز کردم..تهیونگ با پای باندپیچی شده،روی تخت خوابیده بود..و همون مردی که گوشیم رو بهم داد،اونجا بود
تهیونگ با دیدن من،چشماش گرد شد..با قدم های اهسته رسیدم به تختش
+نیلسو..تو اینجا چیکار میکنی؟
-اینو من باید ازت بپرسم
موهامو دادم پشت گوشم..جانگسون رفت بیرون..گریه هام اوج گرفت:
-چرا ساعت یک شب باید بری بیرون و تیر خورده توی بیمارستان ببیمنت؟تمومش کن..این مخفی کاری رو تموش کن..قول دادی پیشم بمونی..پس همه چیز رو بهم بگو..نمیخوام انقدر نگرانت بشم(داد و گریه)
روی تخت نشست..رفتم روی تخت،دقیقا روبهروش نشستم
+یه چیزی بهت بگم،ازم نمیترسی؟قول میدی درکم کنی؟
-قول میدم
انگشت کوچیکم رو بالا اوردم و به انگشت کوچیکش قفل کردم..کمی بعد،انگشتامون از هم جدا شدن
+خب..راستش من یه مافیام
چندباری پلک زدم:
-وایسا یه ثانیه..واقعا تو یه مافیایی؟
+اوهوم
-اگه حرفی که میزنی واقعی باشه..من مشکلی ندارم
لبخندی زد که از کل زندگی من قشنگ تر بود..در اتاق اروم باز شد:
*ادامه دارد...
Part⁴⁴
جلوی در اتاق اجوما وایسادم..ضربهای به در چوبی زدم..اجوما در رو باز کرد:
اجوما:بله دخترم؟
-ببخشید که بیدارتون کردم..میدونید تهیونگ کجاست؟گوشیش رو هم جا گذاشته
اجوما:نه نمیدونم..بیا تو..به دوستش زنگ میزنم
وارد اتاقش شدم..تم قهوهای و کاراملی داشت
روی تختش نشستم..اجوما گوشیش رو برداشت و یه شماره رو گرفت..یه مرد جواب داد:
اجوما:جانگسون..ارباب کجاست؟
جانگسون:ارباب..تیر خورده..دارم میبرمش بیمارستان(نفسنفس)
اجوما:کدوم بیمارستان؟
جانگسون:بیمارستان بنگشیهی
دنیا دور سرم چرخید..بغض مثل طناب دور گردنم پیچیده شد..اشکی از گوشه ی چشمم سر خورد و گونمو خیس کرد
-اجوما..میشه یه لباس بهم بدی؟میخوام برم اونجا
ار اجوما یه سویشرت مشکی و یه شلوار پارچه ای سفید گرفتم و پوشیدم..سویچ یکی از ماشین های تهیونگ رو برداشتم..امیدوارم تیر به جای حساسی نخورده باشه
ماشین رو جلوی بیمارستان پارک کردم..لیموزین تهیونگ،توی پارکینگ پارک شده بود..از ماشین پیاده شدم
با باز شدن در بیمارستان،بغضم شکست
رفتم به قسمت پذیرش:
-ببخشید خانم..کیم تهیونگ کدوم قسمته؟
پرستار:توی سالن دوم..اتاق B1
چرا تیر خورده؟چرا اینوقت شب رفته بیرون؟
سوال ها توی ذهنم میچرخید..رسیدم جلوی در
نفس عمیقی کشیدم و در رو باز کردم..تهیونگ با پای باندپیچی شده،روی تخت خوابیده بود..و همون مردی که گوشیم رو بهم داد،اونجا بود
تهیونگ با دیدن من،چشماش گرد شد..با قدم های اهسته رسیدم به تختش
+نیلسو..تو اینجا چیکار میکنی؟
-اینو من باید ازت بپرسم
موهامو دادم پشت گوشم..جانگسون رفت بیرون..گریه هام اوج گرفت:
-چرا ساعت یک شب باید بری بیرون و تیر خورده توی بیمارستان ببیمنت؟تمومش کن..این مخفی کاری رو تموش کن..قول دادی پیشم بمونی..پس همه چیز رو بهم بگو..نمیخوام انقدر نگرانت بشم(داد و گریه)
روی تخت نشست..رفتم روی تخت،دقیقا روبهروش نشستم
+یه چیزی بهت بگم،ازم نمیترسی؟قول میدی درکم کنی؟
-قول میدم
انگشت کوچیکم رو بالا اوردم و به انگشت کوچیکش قفل کردم..کمی بعد،انگشتامون از هم جدا شدن
+خب..راستش من یه مافیام
چندباری پلک زدم:
-وایسا یه ثانیه..واقعا تو یه مافیایی؟
+اوهوم
-اگه حرفی که میزنی واقعی باشه..من مشکلی ندارم
لبخندی زد که از کل زندگی من قشنگ تر بود..در اتاق اروم باز شد:
*ادامه دارد...
- ۲۳۷
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط