{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم نون بگیرم , دست خالی برگشتم خونه . بابام گفت پس نون

رفتم نون بگیرم , دست خالی برگشتم خونه . بابام گفت پس نون کو؟
گفتم الکی مثلن نونوایی بسته بود!
یهو دیدم بابام با لگد چنان ضربه ای کوفت تو پوزم که آب دهنمو معلق تو هوا دیدم
وقتی بهوش اومدم دیدم بابام با لبخند ملیحی گفت:








الکی مثلن من بوروسلی ام
دیدگاه ها (۲)

سناریو:زخم التیامی/پارت ۱(موقعیت:خوابگاه UA) (زمان: ۴:۳۹)**م...

زمرد های صورتی پارت⁸ویو نویسنده °^دمیتریوس رفت پیش دامیان دم...

part ⁴دست اجوما رو گرفتم و باهم از اون انباری خاک خورده اومد...

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟖ویو جونگکوکمامان و عمو یونگ هو رفته بو...

دو پارتی جیهوپ *درخواستی*که یهو از کوشکی صدای نوتیف اومد قبل...

Which one part 13قشنگ معلوم بود که مست بود اومد سمتم و بدون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط