ame: My many years of lov
ame: My many years of lov
Part:②⓪
اسلاید دوم لباسی که عوض کرد
☆چیه(عصبی)
-اینجا چی شده آروم باش
☆بیا بریم داخل بهت میگم اوف (کلافه)
ویو میونگ
رفتین داخل بعد رفتیم روی مبل نشستیم عصابم هنوز هم خورد بود دلم میخاست یه چیزی رو بشکنم
-خب
☆به من فت داداشم میخاد منو پشت دیوار ببینه معلوم بود الکی میگه میخواست یه کاری با من کنه منم دیگه عصبی شدم هنوزم عصبیم(آخرشو داد میزنه)
-میونگ آروم باش
☆نمیتونم.. بهتره تنها باشم میرم اتاقم
ویو میونگ رفتم اتاقم دلم میخواست همه چیو بشکونم رفتم پایین و محکم قدم بر میداشتم در عمارت دوتا بود هر دو رو محکم هل دادم عصبانیتم به افسردگی پی برد احساس تنهایی میکردم زدم زیر گریه ولی گیریم با خنده های روانی بود محکم با زانو خوردم زمین از خودم یه لحظه ترسیدم اون اون من نبودم حال عنی بود یهو آجوما تا منو دید زود اومد منو بلند کرد
آجوما: خانم حالتون خوبه
☆آجوما من خودمو نمیشناسم حالم بده افسردگی دارم حال عصبی دارم حال روانی بودن دارم این این حال من نیست(از اون جایی که گفت این این صداش لرزید و اشک میریخت)
آجوما: بیاین روی مبل بشینید من براتون بابونه میارم حالتونو خوب میکنه
☆باشه (بی حال)
ویو میونگ
از وقتی آجوما رفت مثل یه مٌرده روی مبل نشسته بودم حال عنی داشتم از لباسم بدم اومد رفتم داخل اتاقم یه لباس پوشیدم هون جور روی مبل نشستم و آروم اشک میریختم که آجوما اودم
آجوما:......
Part:②⓪
اسلاید دوم لباسی که عوض کرد
☆چیه(عصبی)
-اینجا چی شده آروم باش
☆بیا بریم داخل بهت میگم اوف (کلافه)
ویو میونگ
رفتین داخل بعد رفتیم روی مبل نشستیم عصابم هنوز هم خورد بود دلم میخاست یه چیزی رو بشکنم
-خب
☆به من فت داداشم میخاد منو پشت دیوار ببینه معلوم بود الکی میگه میخواست یه کاری با من کنه منم دیگه عصبی شدم هنوزم عصبیم(آخرشو داد میزنه)
-میونگ آروم باش
☆نمیتونم.. بهتره تنها باشم میرم اتاقم
ویو میونگ رفتم اتاقم دلم میخواست همه چیو بشکونم رفتم پایین و محکم قدم بر میداشتم در عمارت دوتا بود هر دو رو محکم هل دادم عصبانیتم به افسردگی پی برد احساس تنهایی میکردم زدم زیر گریه ولی گیریم با خنده های روانی بود محکم با زانو خوردم زمین از خودم یه لحظه ترسیدم اون اون من نبودم حال عنی بود یهو آجوما تا منو دید زود اومد منو بلند کرد
آجوما: خانم حالتون خوبه
☆آجوما من خودمو نمیشناسم حالم بده افسردگی دارم حال عصبی دارم حال روانی بودن دارم این این حال من نیست(از اون جایی که گفت این این صداش لرزید و اشک میریخت)
آجوما: بیاین روی مبل بشینید من براتون بابونه میارم حالتونو خوب میکنه
☆باشه (بی حال)
ویو میونگ
از وقتی آجوما رفت مثل یه مٌرده روی مبل نشسته بودم حال عنی داشتم از لباسم بدم اومد رفتم داخل اتاقم یه لباس پوشیدم هون جور روی مبل نشستم و آروم اشک میریختم که آجوما اودم
آجوما:......
- ۴.۵k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط