{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۹ فیک عشق آنیا

پارت ۹ فیک عشق آنیا
تا اینکه رسیدیم و پیاده شدیم . تهیونگ ماسک زد و رفتیم داخل

چند دقیقه گذشت و من چنتا چیز خریدم و رفتیم من از یه لباس خوشم اومد و تهیونگ هم خرید کرد

و رفتم لباس مجلسی کوتاه خریدم و تهیونگ اخم بود
آنیا : چیشد ؟
تهیونگ : مگه من نگفتم اینو نگیر !
آنیا : ببخشید 😭
تهیونگ : باشه اشتی ( خنده )
و ...

#عضو_ارتش_توت_فرنگی_های_سوجین🍓
دیدگاه ها (۵)

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

Forced MarriagePart 39تمام مسیر هیچکدوممون حرفی نزدیمچند دقی...

......//برده ی زیبا//......

KIM V

رمان دخت من

فیک تهیونگ

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

پارت ۱۹ (هنوز توی فلش بگ‌ تهکوکه)«نمیخوای بشینی پسرکم؟؟»«حتم...

اتاق ساکت سیصدو هفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط