{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگ کوکچی شدهههه

جونگ کوک:چی شدهههه؟؟
ا.ت ویو:واییی اون داداشم بودد رفتم محکم بغلش کردممممم
ا.ت:داداش قشنگممممممم
تهیونگ:پرنسس کوچولو دلم برات تنگ شدهه بودد
ا.ت:منم داداشییی
جونگ کوک:ا.ت؟
ا.ت:عا یادم رفت معرفی کنم تهیونگ این دوست پسرم جونگ کوکه جونگ کوک این داداشم تهیونگه
جونگ کوک:عااا خوشبختم اما تو هیچی درموردش نکفتیا
ا.ت:خیلی وقت بود ندیدمش
تهیونگ:داداشی من باید یه ماه برم سفر کاری و نمیتونیم همو ببینیم
ا.ت:چی نههه😭
تعیونگ:زود بر میگردم فسقلی
ا.ت:باش داداشی
تهیونگ:بایی
ا.ت:باورت میشه یع سال بود ندیده بودمشش
جونگ کوک:بع من چه
ا.ت:چی وایسا ببینم تو الان حسودی کردی؟؟؟؟؟؟
جونگ کوک:نههه عههه
ا.ت:بانی کوچولوی من حسودی نکن من توروهم خیلی دوست دارم
جونگ کوک:عه آخه خیلی کیوت نشسته بودی روپاهاش و بوسش کردی
ا.ت:وقتی حسودی میکنی خیلی کیوت میشی بانی
جونگ کوک ویو:دیدم ا.ت اومد روی پاهام نشست و صورتشو آورد جلوم و دستاشو در گردنم هلقه کرد شروع کرد به بوسیدنم منم همراهیش کردم
ا.ت:خب حالا خوب شد؟دیگه حسودی نکن باش؟
جونگ کوک:باشههه (خیلی کیوت)
دیدگاه ها (۰)

ا.ت: خب بانی کوچولو پاشو بریمممجونگ کوک:حالا من شدم کوچولوا....

شب شد قرار بود با جونگ کوک برم بار جونگ کوک :ا‌ت امشب میزارم...

رفتیم توی فروشگاه کاپلیا.ت:واییی چقد اینجا قشنگههههجونگ کوک:...

ا.ت ویو:رفتم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون موهامو با سشوار خشک ...

حساسیت من پارت ۳

طراح عشق

part12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط