{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سال ها پیش که کودک بودم

سال ها پیش که کودک بودم
سر هر کوچه کسی بود که چینی ها را
بند می زد با عشق

و من آن روز به خود می گفتم :
 آخر این هم شد کار ؟!

ولی امروز که دیگر خبری از او نیست
نقش یک دل که به روی چینی است
ترکی دارد و من
در به در
کوی به کوی
در پی بند زنی می گردم .....
دیدگاه ها (۱)

بیا تمامش کنیم...همه چیز را...که نه من سد راه تو باشم و نه ت...

نبخش...بخشیدن یعنی زمینه ضربه سنگین تربه غروروشخصیت آدمی.پس ...

همین که یک لحظه از ذهنم میگذرد که من اینجایم و تو آنجا ؛دلم ...

گاهیدلت "به راه" نیست!!!ولی سر به راهی ...خودت را میزنی به "...

مادرم نیست

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

رز آبی پارت ۷

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

💌 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سو...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط