{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما فقط یک ایستگاه نشین بودیم

ما فقط یک ایستگاه نشین بودیم
نه مسافر این قطار...

این را وقتی فهمیدم که:
قطار در روحم سوت کشید
و ریلِ دردهایم به هم رسیدند!

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

اشکی که بارید راه برگشت نداردکه دیده، باران به دل ابر برگردد...

در وصف آن زلف پیچیده چه بگویم؟جز این پریشانی بر شانه مبارک!!...

ما چشم های تو را لاجرعه سر کشیده‌ایمدیگر چه احتیاج به شراب ه...

|| ایستگاه درد ||ما اگه مسافر قطار بودیمپس چرا کسی بلیط ما ر...

Enemys Embrsce [ part ۱۵ ]

«آخرین ایستگاه»نیلا اولین بار جیهوپ رو توی ایستگاه قطار دید....

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

#عاشقانه_های_من#موزیک #ترانه #آهنگ#ویدیو_موزیک #موزیک_ویدیو#...

Enemys Embrsce [ part ۲۳ ]

رمان: دوست پسرِ روانیپارت سوم: پژواکِ یک کابوسحالا یک سال از...

وای خدایا من ویسگونم باگی شده بود این مدت اصلا بالا نمیومد و...

#تکپارتیاین قطار هیچ وقت نمی‌خوابه!چان/ا.تزمانی که به محل قر...

پارت دوم معرفی کتاب زرد پوست: از همون بعد فارغ‌التحصیلی با ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط