داشتم نذری پخش میکردم
داشتم نذری پخش میکردم
در یه خونه رو زدم
دخترهمسایمون آمد جلو در
نذری رو برداشت تو چشام نگاه کرد
با لبخند گفت انشاالله هر چی حاجت داری بهش برسی
منم نامردی نکردم با نگاه خاصی گفتم من فقط یه حاجت دارم
دختر چشاش گرد شد، داش از حدقه بیرون میزد... گفت خوب چیه؟
منم یکم مکث کردم با لبخند و پته پته گفتم: آزادی مردم مظلوم فلسطین و غزه...
آخ دختره سوخت
آی حال کردم...
در یه خونه رو زدم
دخترهمسایمون آمد جلو در
نذری رو برداشت تو چشام نگاه کرد
با لبخند گفت انشاالله هر چی حاجت داری بهش برسی
منم نامردی نکردم با نگاه خاصی گفتم من فقط یه حاجت دارم
دختر چشاش گرد شد، داش از حدقه بیرون میزد... گفت خوب چیه؟
منم یکم مکث کردم با لبخند و پته پته گفتم: آزادی مردم مظلوم فلسطین و غزه...
آخ دختره سوخت
آی حال کردم...
- ۱۶.۱k
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط