{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*


ماه وش :
تختم رو مرتب کردم وخواستم بیام بیرون مامان کیهان اومد داخل یکم اخم داشت ناراحت گفت : تا حالا نشده کیهان کاری کنه ما ناراحت بشیم هر چی گفتیم نه نگفته کلا ادمی نبود تو روی ما نه بگه
- چرا اینا رو به من می گید خانم
اخمش بیشتر شد وگفت : پس جایگاهتو می دونی .می دونی خانم کیه
لبمو گزیدم
شونه بالا انداخت وگفت : بگو مارال خانم
به تخت اشاره کرد وگفت : زود دست به کار شدی ...جالبه اومده تو اتاق تو خوابیده
- دیشب....
مارال خانم: دیشب چی می خوای بگی چطور با کیهان گذروندی قبل از تو هم بود خبره تر و جا افتاده تر تو یه الف بچه چیکار می کنی براش بلدی براش دلبری کنی
دستام می لرزید
ادامه وگفت: معلومه که بلدی کسی که دل کیهان رو برده کسی که که هنوز کیهان زن داشته وباهاش رابطه داشته اون شب من دیدم از اتاقش اومدی بیرون انقدر بی حیایی
اشک از چشام سرازیر شد هر چی دلش خواست بارم کرد منو باش فکر می کردم زن خوب ومهربونیه
مارال خانم : فانی مال کیهان کیهانم مال اون پس تو این وسط چیکار می کنی
- خانم من ک...
حرفمو برید وگفت : فکر می کنی با پوشیدن این لباس ساده می تونی منو گول بزنی شاید کیهان رو گول زدی ولی منو نه منم زنم از جنس خودت می دونم چی تو فکرته
- خانم هر چی دلتون می خواد میگید من به کیهان گفتم مخالفم
مارال خانم : پس اگه راس میگی ازش فاصله بگیر فانی برمی گرده بهتره همین امروز رفتارتو عوض کنی حالا هم بروپایین اینجا جای مستخدم ها نیست
رو دلم انگار یه کوه سنگ گذاشته بودن نمی تونستم نفس بکشم
مارال خانم : وسایلتو جم کن برو پایین که شب ها نیاد تو اتاقت
رفت ومن بغضم رو قورت دادم وسایلمو برداشتم وبردم پایین مامان متعجب گفت : چرا وسایلتو میاری پایین
- مامان کیهان گفته
مامان چیزی نگفت بهتر بود منتظر کیهان بمونم
دیدگاه ها (۲۰)

*راز دل*کیهان : دیگه برای نهار نمی رفتم خونه ولی در عوض عصر ...

*راز دل*کیهان:- از مامان بپرس بابا : چی شده مارال مامان : گف...

*راز دل*کیهان : بابا دستی به شونم کشید وگفت : من پشتتم بابا ...

*راز دل*کیهان :با نوازش دستاش چشام باز کردم نگاش کردم دستشو ...

تک پارتی

درخواستی جونگین (وقتی توی بار...)P2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط