{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*


کیهان:
- از مامان بپرس
بابا : چی شده مارال
مامان : گفتم ماه وش بیاد پایین کیهانم عصبی شده
بابا : چرا این کارو کردی اینجا خونه ای کیهانه اون تشخیص میده زنش کجا باشه
- چی بگم بهتون مامان دختر خواهرتون رو به من ترجیح میدید کسی که با یکی دیگه هم خواب شده رو می خواید به ریش من ببندید نمی خوام با چه زبونی بگم خود شما نبودید می گفتید تکلیف فانی رو روشن کنم اینم تکلیف ن...م‌...ی...خ...ا...م...ش

رفتم طرف اتاقهای که بانو اینا اونجا بودن ماه وش تو اتاق مادرش بود
- ماه وش
سرشو آوردبالا چشاش دریای خون بود رفتم کنارش وبغلش کردم از بغلم در اومد وگفت : نمی خوام...از اینجا برو...می خوام ..می خوام برگردم ...
نمی تونست نفس بکشه مثله روزی شده بود که بعد اون اتفاق اومده بود تو این اتاق
- بابا ...بابا
ماه وش رو بغل کردم بانو با دیدنش جیغ زد
- گفتم ماه وش نیاد اینجا
بردمش بالا بابا زود دست به کار شدعصبی بودم مامان چیزی نمی گفت وبانو گریه می کرد
بابا: میشه برید بیرون حالشو بدتر می کنید تو هم برو کیهان
رفتیم بیرون همونجا پشت در وایسادم مامان اروم گفت : کیهان نمی خوای بگی فانی با کی همخواب بوده
بدون اینکه نکاهش کنم گفتم : کیارش
مامان : چیییی
رفتم تو سالن بالایی درم بستم نشستم رو کاناپه باید یکم آروم می شدم نمی دونم چقدرگذشت با صدای بابا چشامو باز کردم کنارم نشست وگفت : حرف بزن .
- من ماه وش رو دوست دارم می دونید فانی رو بخاطر مامان قبول کردم دوسش داشتم ولی حالا دیگه نه... شما مامان رو متقاعدکنید
بابا : فانی با کی بوده کیهان ؟
سکوت کردم
بابا : گفتم با کی بوده ؟!.
- کیارش ...
بابا متعجب گفت : خداااباورم نمیشه چرااا
- چون نازنین نامزادش بوده من نمی دونستم از من کینه به دل گرفته
بابا : بهتره بری پیش ماه وش تنهاش نزار
بلند شدم رفتم تو اتاقم بانو نشسته بود کنار تخت با دیدنم گفت: من نمی دونستم نباید بیاد اونجا
- معذرت می خوام مامان بانو نباید اجازه می دادم مامانم به ماه وش توهین کنه اگه مشکلی نداشته باش اینجا بمونه
بانو : نه پسرم مشکلی نیست زنته
بانو بلند شد رفت ناراحت ماه وش رو نگاه کردم هنوز رد اشک رو گونه هاش بود خم شد پیشونیشو بوسیدم وکنارش دراز کشیدم آروم کشیدمش تو بغلم تموم وجودم آرامش شد
دیدگاه ها (۱)

*راز دل*ماه وش : چشامو باز کردم کیهان رو نگاه کردم یاد حرفای...

*راز دل*کیهان : پاش بدجوری قرمز شده بودپاشو آوردم بالاوفوت ک...

*راز دل*کیهان : دیگه برای نهار نمی رفتم خونه ولی در عوض عصر ...

*راز دل*ماه وش : تختم رو مرتب کردم وخواستم بیام بیرون مامان ...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 64["ویو آمِلیا"]بزرگترا عجیب بود...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.32 (از زبون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط