{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*


کیهان :
دیگه برای نهار نمی رفتم خونه ولی در عوض عصر زودتر می رفتم با یکی همکارام رفته بودیم سر پروژه انقدر رفتیم اومدیم خسته شدم نشستم وداشتم از شیشه آب معدنی آب می خوردم یهو یه چیزی کنارم افتاد زمین وهمه جا خاکی شد صدای فریاد همکارم وبقیه میومد می دونستم فکرکردن من اون زیرله شدم بلند شدم قیافه ام دیدنی شده بود همکارم با دیدنم زد تو سر خودش وگفت : مهندس از ترس مردم
خندیدم وگفتم : نزدیک بود هان این چش بود ؟!
همکارم که اسمش هادی بودوسر ساختمان کار می کرد گفت : سهل انگاری
- دقت کنید چرا انقدر عجله من خوشم نمیاد کارام اینجوری پیش بره اگه یه آجر کج گذاشته شد کل ساختمون رو تخریب می کنم شوخی هم ندارم با شمام آقای سر کارگر شما مسئول جون این آدم های که اینجا هستن هستید حتا تو هادی
سرکارگر بدبخت رنگش پریده بود
هادی : شرمنده مهندس حالا بعد مدت ها مهندس اومده اینجا چرا انقدر هول کردید .مهندس از شما ترسیدن
- چرا ترس ؟!
هادی : آخه خیلی عصبی به نظر می رسیدید اینا هم ترسیدن
- من میرم هادی کار دست توه بهت اعتماد دارم مواظب باشید تو رو خدا
هادی : چشم مهندس شرمنده تموم هیکلتون خاکی شد
- اشکال نداره خدا رو شکر اتفاقی نیفتاد
هادی : خدا رو شکر
- هادی دیگه نگم جون تو جون این ادم ها
هادی : چشم مهندس برید به سلامت
سوار ماشینم شدم وبرگشتم خونه از ماشین پیاده شدم مهران متعجب اومد جلو وگفت : چی شده آقا
- هیچی ساکت
از پله های پشتی رفتم بالا یه راست رفتم حموم بعد نیم ساعت اومدم بیرون هنوز اتاقم دست نخورده بود توجه نکردم لباس پوشیدم ورفتم پایین بانو خانم تو آشپزخونه بود
- سلام مامان بانو .
بانو : سلام پسرم
- مامان وبابا نیستن ؟!.
بانو : باباتون استخره مادرتونم رفتن بیرون
- ماه وش کجاست ؟!
بانو نگاهم کرد چشاش قرمز بود تو دلم خالی شد
- چی شده بانو ماه وش چیزیش شده؟؟؟؟
بانو : اینجاست از خو دش بپرس
- چرا اومده اینجا مگه نگفتم که دکتر چی گفته
- من گفتم
برگشتم مامان بود .
- چی گفتید ؟!.
مامان : که اینجا باشه نه بالا
از تعجب داشتم شاخ در میاوردم این مامان بود اینجوری رفتار کرده عصبی شدم ولی خودمو کنترل کردم وگفتم : مامان اون زن منه منم تصمیم می گیرم کجا باشه اینجا خونه ای منه من تشخیص میدم زنم کجا باشه
بابا هم اومد وگفت : چی شده مارال چی شده کیهان ؟!
- از مامان بپرس
دیدگاه ها (۱)

*راز دل*کیهان:- از مامان بپرس بابا : چی شده مارال مامان : گف...

*راز دل*ماه وش : چشامو باز کردم کیهان رو نگاه کردم یاد حرفای...

*راز دل*ماه وش : تختم رو مرتب کردم وخواستم بیام بیرون مامان ...

*راز دل*کیهان : بابا دستی به شونم کشید وگفت : من پشتتم بابا ...

Part: 2 $شوهر پولی

silence

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط