کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۲۱ 《ویژه۲》
ویو انیا و دامیان
انیا: همش تقصیر توعه پسر دوم
دامیان : وایی دیگ سیاه به دیگ سیاه میگه روت سیاه
انیا :جه ربطی داره ؟
دامیان : داداش یک تقویت ادبیات برو
که یکدفعه هواپیما لرزید صدای تپ تپ از بالای هواپیما شنیده شد
دامیان: هی عجیب و غریب این ها روی سقف هواپیما جای پای انسانن زود باش ذهن اون و بخون
انیا: حیف که برای نجات خودمم وگرنه کور خورو خوندی
دامیان :باشه
انیا ذهن اون فرد بالای سقف هواپیما و و خوند فهمید که اون لوید
انیا : بابایی
دامیان:چی باباته
و یک دفعه هواپیما دوباره لرزید
دامیان:چه خبره
که یک دفعه صدای شمارش معکوس بمب اومد ۳۰ دقیقه تا ترکیدن این بمب وقت دارد بمب فعال شد لطفا مکان و هرچه سریع تر ترک کنید تکرار میکنم ۳۰ دقیقه.......
انیا:وایییییی پسر دوم تو میتونی نجات پیدا کنی اما من نمیتونم《با گریه》
دامیان: نه نه نه اگه قرار باشه تو بمیری ...من.....منم....می...میرم
انیا با چشمای اشکیش به دامیان زل زده بود 《انیا داره عاشق دامیان میشه 💃💃💃💃کجایی بکی که این صحنه رو ببینی 》
لوید بالای سقف هواپیما درحالی که داشت به ترف در هواپیما میرفت یگ دفعه یک آدم با نقاب خرگوش لوی و از پشت گرفت لوید هم دست اون و گرفت و جنگ و جنگ
دامیان: ببینم اون بالا جنگ جهانیه سومه ؟
انیا فکر کنم
لوید توی ذهنش: این حتما همون سازمان هوایی آدم ربا هاست که بچه های آدم های مهم کشور و گروگان میگیرن
انیا ذهن لوید و خوند و گفت : سازمان گروگان گیری بچه پولدارا
دامیان : وایسا من یک جیز هایی درمورد اون سازمان میدونم اون سازمان حدود سال ۱۹۶۸ ساخته شد که از اون موقعه نسل به نسل روانه شده و آدم ربایی میکنن
انیا : وای پسر دوم تو یک جاسوسی ؟
دامیان :نه مگه هر کی اطلاعات داره جاسوسه حالا باید نجاتت بدیم ۲۸ دقیقه مونده تا ترکیدن زود باش از بابات درخواست کمکم بخوا
انیا: اولن بابام هیچی از قضیه ذهن خوانیم نمیدونه و اون نمیدونه که من میدونم اون یک جاسوسه و سومم بابام خودش کمکم میخواد
لوید با سر رفت تو شکم یارو
لوید : تو کی هستی ؟ زود باش قبل از ترکیدن بمب نق بزن
مرد نقابدار:هرهرهرهرهر《خنده》خودت خوب میدونی توایلات
داشتن همو میزدن که لوید سریعا اون یارو نقابداره رو با یک لگد چیریکی زمین کرد که یکدفعه سقف خراب شده و افتادن پایین لوید تا قبل از این که اون یارو بهش حمله کنه به دامیان گفت:دامیان سری با انیا با اون جتر نجات بپرید پایین
دامیان :بله
اون یارو نقبداره لوید پس زد و لوید کلیه ی نقابدارو و گرفت و کبود تو اتاق خلبانی و اونجا رفتن جنگ کنن
دامیان جای این که انیا رو از صندلی جدا کنه صندلی و با جعبه ی آچار خیلی حول حولکی از زمین هواپیما جده کرد و چتر نجات و به صندلی بست
انیا : پسر دوم باید صندلی و محکم بگیری
دامیان با نا امیدی :م......من
پایین نمیام
انیا :چیییییی
دامیان :ببخشید
بعد دکمه ی چتر نجات و زد و انیا و پرت کرد پایین
انیا با داد و گریه : نهههههه پسر دوممم
ویو اون پایین:
جیوز :وایسین دارم یک چیزی اون بالا میبینم صبر کنید اون خانم فورجره
که.........
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
خب دوستان بببینین بچم دامیان چه فداکاره او خولاااا😭برای پارت بعدی آماده باشین اون هم ویژه هست
پارت ۲۱ 《ویژه۲》
ویو انیا و دامیان
انیا: همش تقصیر توعه پسر دوم
دامیان : وایی دیگ سیاه به دیگ سیاه میگه روت سیاه
انیا :جه ربطی داره ؟
دامیان : داداش یک تقویت ادبیات برو
که یکدفعه هواپیما لرزید صدای تپ تپ از بالای هواپیما شنیده شد
دامیان: هی عجیب و غریب این ها روی سقف هواپیما جای پای انسانن زود باش ذهن اون و بخون
انیا: حیف که برای نجات خودمم وگرنه کور خورو خوندی
دامیان :باشه
انیا ذهن اون فرد بالای سقف هواپیما و و خوند فهمید که اون لوید
انیا : بابایی
دامیان:چی باباته
و یک دفعه هواپیما دوباره لرزید
دامیان:چه خبره
که یک دفعه صدای شمارش معکوس بمب اومد ۳۰ دقیقه تا ترکیدن این بمب وقت دارد بمب فعال شد لطفا مکان و هرچه سریع تر ترک کنید تکرار میکنم ۳۰ دقیقه.......
انیا:وایییییی پسر دوم تو میتونی نجات پیدا کنی اما من نمیتونم《با گریه》
دامیان: نه نه نه اگه قرار باشه تو بمیری ...من.....منم....می...میرم
انیا با چشمای اشکیش به دامیان زل زده بود 《انیا داره عاشق دامیان میشه 💃💃💃💃کجایی بکی که این صحنه رو ببینی 》
لوید بالای سقف هواپیما درحالی که داشت به ترف در هواپیما میرفت یگ دفعه یک آدم با نقاب خرگوش لوی و از پشت گرفت لوید هم دست اون و گرفت و جنگ و جنگ
دامیان: ببینم اون بالا جنگ جهانیه سومه ؟
انیا فکر کنم
لوید توی ذهنش: این حتما همون سازمان هوایی آدم ربا هاست که بچه های آدم های مهم کشور و گروگان میگیرن
انیا ذهن لوید و خوند و گفت : سازمان گروگان گیری بچه پولدارا
دامیان : وایسا من یک جیز هایی درمورد اون سازمان میدونم اون سازمان حدود سال ۱۹۶۸ ساخته شد که از اون موقعه نسل به نسل روانه شده و آدم ربایی میکنن
انیا : وای پسر دوم تو یک جاسوسی ؟
دامیان :نه مگه هر کی اطلاعات داره جاسوسه حالا باید نجاتت بدیم ۲۸ دقیقه مونده تا ترکیدن زود باش از بابات درخواست کمکم بخوا
انیا: اولن بابام هیچی از قضیه ذهن خوانیم نمیدونه و اون نمیدونه که من میدونم اون یک جاسوسه و سومم بابام خودش کمکم میخواد
لوید با سر رفت تو شکم یارو
لوید : تو کی هستی ؟ زود باش قبل از ترکیدن بمب نق بزن
مرد نقابدار:هرهرهرهرهر《خنده》خودت خوب میدونی توایلات
داشتن همو میزدن که لوید سریعا اون یارو نقابداره رو با یک لگد چیریکی زمین کرد که یکدفعه سقف خراب شده و افتادن پایین لوید تا قبل از این که اون یارو بهش حمله کنه به دامیان گفت:دامیان سری با انیا با اون جتر نجات بپرید پایین
دامیان :بله
اون یارو نقبداره لوید پس زد و لوید کلیه ی نقابدارو و گرفت و کبود تو اتاق خلبانی و اونجا رفتن جنگ کنن
دامیان جای این که انیا رو از صندلی جدا کنه صندلی و با جعبه ی آچار خیلی حول حولکی از زمین هواپیما جده کرد و چتر نجات و به صندلی بست
انیا : پسر دوم باید صندلی و محکم بگیری
دامیان با نا امیدی :م......من
پایین نمیام
انیا :چیییییی
دامیان :ببخشید
بعد دکمه ی چتر نجات و زد و انیا و پرت کرد پایین
انیا با داد و گریه : نهههههه پسر دوممم
ویو اون پایین:
جیوز :وایسین دارم یک چیزی اون بالا میبینم صبر کنید اون خانم فورجره
که.........
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
خب دوستان بببینین بچم دامیان چه فداکاره او خولاااا😭برای پارت بعدی آماده باشین اون هم ویژه هست
- ۱۰.۳k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط