کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۲۲《ویژه۳》
اانیا فرود اومد همه جیز و گفت
انیا : پسر دوم با بابایم و یک آدم بد نقابدار اونجا موندن
ملیندا: نه پسرم دامیانن
یور :چییی لوید هم اونجاست
جیوز :و یک آدم نقابدار
ویو اون بالا :
لوید: هی خرگوشک تسلیم میشی یا میبازی
نقابدار: میبرم
نقابدار یکدفعه لوید کنار زد و تفنگ و گذاشت بالا سر لوید
نقبابدار:گفتم که میبرم هرگز نمیتونی نقابدار و از روی صورتم برداری
از دید دامیان : قائم شده بودم فقط ۵ دقیقه بود تا ترکیدن بمب دیدم که بابای انیا توی خطر حالا باید جیکار میکردم کلی استرس داشتم کلی فشار روم بود با این سن کم و یک دفعه یک میله صندلی هواپیما و برداشتم و
مرد نقابدار: اشدت و بخون جاسوس توایلات
لوید : درسته باختم ولی یک روزی صلح میشه
نقابدار میخواست گلوله رو بزنه که دامیان خیلی سریع با اون میله فلزی محکم عین پاندای کنفوکار زد تو سر نقابدار
لوی بسیار تعجب کرده بود
دامیان : حالتون خوبه آقای فورجر .
دامیان باورش نمی شد یکی و الان کشت
لوید : مت خوبم شما جطور
یکدفعه شماره معکوس شروع کرد ۹ ۸ ۷ ۶ لوید سریع دامیان بغل گرفت و از هواپیما پرید و جتر نجات مخفیشو فعال کرد
ویو اون پایین:
همه فکر میکردن که دامیان و لوید ترکیدن
ملیندا با گریه جیغ و داد زد : نهههههه بسرم
انیا: بابایی د..دا...می.انننننن
از زبان نویسنده : وایسا جی انیا دامیان و به اسم صدا کرد
دامیان و لوید توی یک جای خلوط فرود اومدن و لوید گفت :، حالت خوبه دامیان کارت عالی بود حالا که تو فهمیدی من یک جاسوسه جطوره به کسی نگی
دامیان : معلومه به کسب نمیگم
لوید :راستی دامیان تو کارت توی جاسوسی مهشر بود من حتی حضورتتو احساس نکردم واقعا حرفه ای بودیببینم میخوای جزو ما باشی
دامیان : توی این سن ؟
لوید : من وقتی ۱۰ سالم بود جزو جاسوس شدم
دامیان : یک لبخند ملیحی زد و گفت : فعلا کار های مهم تری هست که باید انجام بدم
لوید: آها باشه نظرت مهمه ولی دامیان قول بده همیشه تو مدرسه مواظب انیا باشی
دامیان سرخ میشه و میگه : عمرا من اصلا از اون صورتی مراقبت نمیکنم جون اون صورتی باید خودش از پس خودش بربیاد
لوید :که اینطور بیا باهم بریم بیش بقیه
دامیان :، بله
ویو انیا و بقیه :
ایمل و ایون :ارباب دامیان ببخشید که رفیق خوبی نبودیم 《باگریه》
بکی :داش دامیان ببخشیدتورو به عشقت 《منظور انیا》نرسوندم و لوید جونم برای اعتراف دیگه دیر بود 《با گریه》
انیا توی ذهنش : ببخشید بابایی نتونستم معموریتتو انجام بدم ببخشید پسر دوم که ازت برای نقشه سو استفاده کردم و همش همش تقصیر من بود 《و انیا درحال گریه کردن بود》
یور توی ذهنش 《ببخشید لوید که هیچوقت احساساتتم و بهت نگفتم 《درحال گریه 》کاشکی بودی
ملیندا : پسرم کجا رفتی 《با گریه ی زیاد 》
همون موقعه لوید و دامیان سر رسیدن دامیان گفت : من همین جام مامان
لوید :،و منم اینجام یور
همشون گفتن چییییییی
یور خیلی خوشحالم که هردوتون زنده اید
ملیندا: پسر گلم تو زنده ای
ایمل و ایون رفتن تو بغل دامیان و بکی گفت : الحق گه جا داشمی دامیان
انیا :بسر دوم بابایی خیلی خوشحالم که هستین 《باگریه 》
لوید :او انیا گریه نکن
بعد انیا رو گذاشت تو بغلش
دامیان: اما مادر زنده بودن من جه فایده ای داره وقتی
اسم دزموند و لکه دار کردم تا دامیان این و گفت یکدفعه
☆☆☆☆☆☆☆☆،،
ببخشید این پارت یکم بد بود حول حولکی نوشتم پارت بد جبران میکنم ♡
پارت ۲۲《ویژه۳》
اانیا فرود اومد همه جیز و گفت
انیا : پسر دوم با بابایم و یک آدم بد نقابدار اونجا موندن
ملیندا: نه پسرم دامیانن
یور :چییی لوید هم اونجاست
جیوز :و یک آدم نقابدار
ویو اون بالا :
لوید: هی خرگوشک تسلیم میشی یا میبازی
نقابدار: میبرم
نقابدار یکدفعه لوید کنار زد و تفنگ و گذاشت بالا سر لوید
نقبابدار:گفتم که میبرم هرگز نمیتونی نقابدار و از روی صورتم برداری
از دید دامیان : قائم شده بودم فقط ۵ دقیقه بود تا ترکیدن بمب دیدم که بابای انیا توی خطر حالا باید جیکار میکردم کلی استرس داشتم کلی فشار روم بود با این سن کم و یک دفعه یک میله صندلی هواپیما و برداشتم و
مرد نقابدار: اشدت و بخون جاسوس توایلات
لوید : درسته باختم ولی یک روزی صلح میشه
نقابدار میخواست گلوله رو بزنه که دامیان خیلی سریع با اون میله فلزی محکم عین پاندای کنفوکار زد تو سر نقابدار
لوی بسیار تعجب کرده بود
دامیان : حالتون خوبه آقای فورجر .
دامیان باورش نمی شد یکی و الان کشت
لوید : مت خوبم شما جطور
یکدفعه شماره معکوس شروع کرد ۹ ۸ ۷ ۶ لوید سریع دامیان بغل گرفت و از هواپیما پرید و جتر نجات مخفیشو فعال کرد
ویو اون پایین:
همه فکر میکردن که دامیان و لوید ترکیدن
ملیندا با گریه جیغ و داد زد : نهههههه بسرم
انیا: بابایی د..دا...می.انننننن
از زبان نویسنده : وایسا جی انیا دامیان و به اسم صدا کرد
دامیان و لوید توی یک جای خلوط فرود اومدن و لوید گفت :، حالت خوبه دامیان کارت عالی بود حالا که تو فهمیدی من یک جاسوسه جطوره به کسی نگی
دامیان : معلومه به کسب نمیگم
لوید :راستی دامیان تو کارت توی جاسوسی مهشر بود من حتی حضورتتو احساس نکردم واقعا حرفه ای بودیببینم میخوای جزو ما باشی
دامیان : توی این سن ؟
لوید : من وقتی ۱۰ سالم بود جزو جاسوس شدم
دامیان : یک لبخند ملیحی زد و گفت : فعلا کار های مهم تری هست که باید انجام بدم
لوید: آها باشه نظرت مهمه ولی دامیان قول بده همیشه تو مدرسه مواظب انیا باشی
دامیان سرخ میشه و میگه : عمرا من اصلا از اون صورتی مراقبت نمیکنم جون اون صورتی باید خودش از پس خودش بربیاد
لوید :که اینطور بیا باهم بریم بیش بقیه
دامیان :، بله
ویو انیا و بقیه :
ایمل و ایون :ارباب دامیان ببخشید که رفیق خوبی نبودیم 《باگریه》
بکی :داش دامیان ببخشیدتورو به عشقت 《منظور انیا》نرسوندم و لوید جونم برای اعتراف دیگه دیر بود 《با گریه》
انیا توی ذهنش : ببخشید بابایی نتونستم معموریتتو انجام بدم ببخشید پسر دوم که ازت برای نقشه سو استفاده کردم و همش همش تقصیر من بود 《و انیا درحال گریه کردن بود》
یور توی ذهنش 《ببخشید لوید که هیچوقت احساساتتم و بهت نگفتم 《درحال گریه 》کاشکی بودی
ملیندا : پسرم کجا رفتی 《با گریه ی زیاد 》
همون موقعه لوید و دامیان سر رسیدن دامیان گفت : من همین جام مامان
لوید :،و منم اینجام یور
همشون گفتن چییییییی
یور خیلی خوشحالم که هردوتون زنده اید
ملیندا: پسر گلم تو زنده ای
ایمل و ایون رفتن تو بغل دامیان و بکی گفت : الحق گه جا داشمی دامیان
انیا :بسر دوم بابایی خیلی خوشحالم که هستین 《باگریه 》
لوید :او انیا گریه نکن
بعد انیا رو گذاشت تو بغلش
دامیان: اما مادر زنده بودن من جه فایده ای داره وقتی
اسم دزموند و لکه دار کردم تا دامیان این و گفت یکدفعه
☆☆☆☆☆☆☆☆،،
ببخشید این پارت یکم بد بود حول حولکی نوشتم پارت بد جبران میکنم ♡
- ۱۳.۲k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط